مىشوند وچشمه سارها از آن به جريان مىافتد ) .
توضيح
- جلال الدين داستان اهل ضروان را در دفتر سوم ص 145 به طور اختصار آورده است
تفسير ابيات
در زمان گذشته مردى بود صالح وربانى و از عقل كامل برخوردار وعاقبت بين بود ، در دهى به نام ضروان در نزديكى يمن زندگى مىكرد در احسان كردن و خلق نيكو مشهور آفاق بود .
كوى او كعبه فقرا بود وهمهء نيازمندان براى بر آوردن احتياجاتشان همواره سراغ كوى او را مىگرفتند . اين مرد در عطا وبخشش بيش از آن چه كه شرع مقرر كرده بود به مردم كمك مىكرد .
او هم از خوشه بدون اين كه ريايى به كار بسته باشد يك دهم به فقرا مىداد هم از گندم پس از جدا شدن از كاه ، به اين هم قناعت نكرده وقتى كه گندم را به آرد تبديل مىكرد باز يك دهم ديگر مىداد وبالاخره حتى پس از پختن آرد و در آوردن به شكل نان يك دهم آن را هم به فقرا مىداد .
از انگور ومويز ودوشاب هم به عنوان احسان وزكات اخراج مىكرد و به بىنوايان مىداد .
همچنين از حلوا وپالوده و به طور كلى هر چه كه به دستش مىآمد بيش وكم از دادن يك دهم آن به فقرا فرو گذارى نمىكرد .
اين مرد ربانى هر موقعى كه صلاح مىديد فرزندانش را جمع كرده به آنان وصيت مىنمود كه خدا را در نظر بگيريد و بعد از من سهم فقرا را فراموش نكنيد ونخوت و فريب مال دنيا شما را از احسان جلو گيرى نكند تا محصولات و ميوه ها در پناه اطاعت حق جل وعلا به شما پايدار بماند .
اين همه دخل وفايده و ميوه را بدون حدس و شك خداى بزرگ از غيب به شما مىفرستد . اگر موقعى كه دخل به شما روى مىآورد خرج كنيد سود بزرگى به شما روى