( ( 1489 ) ) دخل از آن جا آمدستش لاجرم
هم از آن جا مىكند داد و كرم
( ( 1491 ) ) چون بكارى در زمين اصل كار
نابرويد هر يكى را صد هزار
( ( 1492 ) ) گيرم اكنون تخم را گر كاشتى
در زمينى كش سبب پنداشتى
( ( 1493 ) ) چون دو سه سالى نرويد چون كنى
جز كه در لابه و دعا كف درزنى
( ( 1494 ) ) دست بر سر مىزنى سوى إله
دست و سر بر دادن رزقش گواه
( ( 1495 ) ) تا بدانى كاصل اصل رزق اوست
تا هم از وى جويد آن كاو رزق جوست
( ( 1496 ) ) رزق از وى جو مجو از زيد وعمرو
مستى از وى جو مجو از بنگ وخمر
( ( 1497 ) ) منعمى زو خواه نه از گنج و مال
نصرت از وى خواه نى از عم وخال
( ( 1498 ) ) عاقبت زينها بخواهى ماندن
هين كرا خواهى در آن دم خواندن
( ( 1499 ) ) اين دم او را خوان و باقى را بمان
تا تو باشى وارث ملك جهان
( ( 1500 ) ) چون يفر المرء آيد من اخيه
يهرب المولود يوماً من ابيه
( ( 1501 ) ) زان شود هر دوست آن ساعت عدو
كه بت تو بود و از ره مانع او
( ( 1502 ) ) روى از نقاش بر مىتافتى
چون ز نقشى انس دل مىبافتى
( ( 1503 ) ) اين دم ار يارانت با تو ضد شوند
وز تو برگردند و در خصمى روند
( ( 1504 ) ) تو بگو نك روز من پيروز شد
آن چه فردا خواست شد امروز شد
( ( 1505 ) ) ضد من گشتند اهل اين سرا
تا قيامت بين شد پيشين مرا
( ( 1506 ) ) پيش از آن كه روزگار خود برم
عمر با ايشان به پايان آورم
( ( 1507 ) ) كالهء معيوب بخريده بدم
شكر كز عيبش پگه واقف شدم
( ( 1508 ) ) پيش از آن كز دست سرمايه شدى
عاقبت معيوب بيرون آمدى
( ( 1509 ) ) مال رفته عمر رفتهاى نسيب
مال وجان داده پى كاله معيب
( ( 1510 ) ) رخت دادم زرّ قلبى بستدم
شاد شادمان سوى خانه مىشدم
( ( 1511 ) ) شكر كاين قلبيش پيدا شد كنون
پيش از آن كه عمر بگذشتى فزون
( ( 1512 ) ) قلب ماندى تا كنون در گردنم
حيف بودى عمر ضايع كردنم
( ( 1513 ) ) چون پگه تر قلبى او رو نمود
پاى خود را وا كشم من زود زود
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 486
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٨٦