تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
و هيچ يك از آنها را كه گنج و مال وياور مىپنداشتى سودى به حال تو نخواهد داشت . تو هم اكنون خدا را بخوان و باقى را كنار بگذار تا به منصب والاى وارث بودن ملك جهان نائل شوى . در آن هنگام كه روز رستاخيز فرا مىرسد ، برادر از برادر و فرزند از پدر مىگريزد و هر كس كه در اين دنيا به تو دوست جلوه مىكرد . در آن ساعت مهيب دشمن تو مىگردد ، زيرا آن چه را كه در اين دنيا مورد عشق خود قرار داده بودى ، بتى بود راهزن راه حق وحقيقت . تو بينوا در اين دنيا به نقشهاى ظاهرى مانوس مىگشتى و از خود نقاش ازل وابد روى بر مىگرداندى ، اگر امروز وهم اكنون ياران تو با تو ضديت بورزند و از تو روى گردان شوند وحالت خصومت با تو پيش بگيرند ، تو با خويشتن بگو : سپاس خدا را كه امروز پيروز گشتم و آن جدايى وخصومتى كه در روز رستاخيز مىبايست پيش بيايد هم امروز روى آورد ونجاتم داد . چه خوب شد كه پيش از آن كه روزگار عمرم را با اين دشمنان دوست نما بسر برم به دشمنى آنان پى بردم وكالاى معيوبى كه از دوستى آنان خريده بودم در همين بامداد عمر به معيوب بودن كالا آگاه گشتم - سپاس خدا را كه -
( ( 1508 ) ) پيش از آن كز دست سرمايه شدى عاقبت معيوب بيرون آمدى ( ( 1509 ) ) مال رفته عمر رفته‌اى نسيب مال وجان داده پى كاله معيب
به هوش آمدم و از شكست ابدى خود جلو گيرى كردم . من رخت وجامه مىدادم وطلاى قلب گرفته شادمان بسوى خانه بر مىگشتم خدايم را كه دغل بودن اين طلا بر من آشكار گشت و پيش از آن كه عمرم بيشتر سپرى شود به قلب بودنش آگاه گشتم . اگر به خود نمىآمدم همان قلب تا اكنون در گردنم مىماند وعمرم ضايع مىگشت وحيف وصد حيف از اين عمر ضايع كردنهاست .