تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
پرداخت و
( ( 1451 ) ) گفت يا رب ، زين شكال وگفت گو در چله وا مانده‌ام از ذكر تو ( ( 1452 ) ) پرّ من بگشاى تا پرّان شوم در حديقه ذكر وسيبستان شوم
صداى هاتف را در آن موقع شنيد كه مىگويد : اين داستان سگ مثالى براى مردم لاف زن است كه هنوز از حجاب وپرده ها بيرون نيامده و چشم باز نكرده سخنان بىهوده وادعاهاى بىاساس به راه مىاندازند . بانگ سگ در شكم نه براى شكار است و نه براى پاسبانى شبانگاهى ، لذا : آن بانگ جز زيان چيزى در بر ندارد . آن بچه سگى كه گرگ نديده تا براى دور كردنش عوعو كند ودزد نديده تا براى جلو گيرى از دستبردش فرياد بزند ، انگيزه‌اى جز حرص وآز وهواى سرورى بر سر ندارد . اين جانداران جهان نديده لافهاى جسارت آميز داشته ولى صاحب نظر نيستند . اينان از هواى مشترى وبراه انداختن كار و بار خود با نابينايى پاى در ادعاى خود مىفشارند . اينان ماه نديده نشان ماه را مىدهند و با اين وضع روشنايى ماه را منحرف مىسازند . اينان نمىدانند كه مشترى حقيقى كه واقعا سود بخش است جز خداى يگانه كسى نيست ، ولى چه بايد كرد كه هنوز آنان به مرحله يقين در بارهء آن مشترى واقعى نرسيده‌اند . دريغا اينان
( ( 1458 ) ) از هواى مشترى بىشكوه مشترى را باد داده اين گروه
چه مىشد كه اين وا ماندگان قافلهء سالكين الى الله به خود مىآمدند و درك مىكردند كه
( ( 1463 ) ) مشترىّ ماست الله اشترى از غم هر مشترى هين برتر آ
برو در جستجوى آن مشترى باش كه او هم جوياى تو و به آغاز وپايان زندگى تو آگاه