( ( 1285 ) ) من در آن وادى چگونه خود ز دور
شاديى مىكردم از عميان وسور
( ( 1286 ) ) من چه مىبستم خيال و اين چه بود ؟
درك سستم سست نقشى مىنمود
( ( 1287 ) ) طفل ره را فكرت مردان كجاست
كو خيال او وكو تحقيق راست ؟
طفل را چه فكرت آيد در ضمير
يا چه انديشه كند هم چون كه پير
( ( 1288 ) ) فكر طفلان دايه باشد يا كه شير
يا مويز وجوز يا گريه ونفير
( ( 1289 ) ) آن مقلد هست چون طفل عليل
گر چه دارد بحث باريك ودليل
( ( 1290 ) ) آن تعمق در دليل و در شكيل
از بصيرت مىكند او را گسيل
( ( 1291 ) ) مايهاى كان سرمهء سرّ وى است
برد و در اشكال گفتن كار بست
( ( 1292 ) ) اى مقلد از بخارا باز گرد
رو به خوارى تا شوى تو شير مرد
( ( 1293 ) ) تا بخاراى دگر بينى درون
صفدران در مجلسش لا يفقهون
( ( 1294 ) ) پيك اگر چه در زمين چابك تگ است
چون به دريا رفت بگسسته رگ است
( ( 1295 ) ) او حملناهم بود فى البر وبس
آن كه محمول است در بحر اوست كس
( ( 1296 ) ) بخشش بسيار دارد شه به دو
اى شده در وهم وتصويرى دو تو
روايت
« ان الله زوى لى الارض او قال ان ربى زوى لى الارض فرأيت مشارقها ومغاربها وان ملك امتى سيبلغ ما زوى لى منها » ( 1 ) ( خداوند زمين را براى من در نورديد ( زمين را در هم فرو برد وپيچانيد ) ومشارق ومغاربش را ديدم وملك امت من تا آن جا كه از زمين ديدم گسترش خواهد يافت ) .
تفسير ابيات
يكى از مريدان به نزد رهبرش آمد و آن رهبر در گريه وناله بود . وقتى مريد گريه شيخ را ديد او هم به گريه افتاد .
آدمى كه گوش شنوا دارد در موقع شنيدن يك قضيه فكاهى يك بار مىخندد اما
هامش
( 1 ) مسند احمد بن حنبل ، ج 5 ص 278 و سنن ترمذى باب الفتن حديث 14 . .