1 - مثلًا اگر لامسه واحساسهاى مربوط به آن را در نظر گيريم ، چنين به نظر مىآيد كه كلمات تماس ، فشار ، مقاومت وغيره در ذهن ما بيشتر شكل بصرى دو شىء را مجسم مىسازند كه يكديگر را لمس مىكنند نه شكل لمس شيئى كه ما را لمس مىكند كلمهء تلاش ما را به ياد مردى مىاندازد كه زير بار سنگين خم شده است ، نه به فكر انقباض عضلاتش . . . همچنين موقعى كه مىگوييم : فلان صدا نازك ، ظريف يا تيز است بيشتر شكل بصرى را مجسم مىسازيم نه شكل سمعى را . 2 - معلومات شامه نيز همين قسم است ، خود اصطلاحات « بوهاى سيرى » « بوهاى اترى » مبين اين معنى است كه تصور بو ميسر نيست ، مگر موقعى كه با تصوير بصرى چيزى كه آن را توليد مىكند ، [ يا نمود آن را ] مجسم كنيم . » ( 1 ) بيانات پل فولكيه نمود اتحاد عمل حواس را توضيح مىدهد ، ولى به علت وفلسفهء آن نزديك نمىشود . در بارهء علت وفلسفهء اتحاد عمل حواس ، اين تقسيم را بايد در نظر بگيريم . 1 - اظهارات ما در موقع توصيف پديده ها : بدان جهت كه همهء نمودها را در همهء حالات براى هر گونه شخصى قابل درك نمىتوان ساخت ، لذا همانطور كه فولكيه مىگويد مجبوريم با تشبيهات واستعارات دريافتهاى خود را به ديگران منتقل بسازيم . البته اين استعمالات چنان كه فولكيه مىگويد : تصنعى هستند و براى تفاهم ميان افراد انسانى به كار مىروند . 2 - اما موضوع دقيقترى وجود دارد كه مىتواند اتحاد حواس وتبادل آنها را در فعاليت توجيه و تفسير كند و آن نكته ايست كه در اين مبحث مطرح كردهايم و آن اين است كه حس بهر معنا كه باشد مربوط به درون ما است ، اين درون است كه محصول تماس محسوس را با قواى احساس كننده براى ما قابل درك مىسازد ، به طور
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 392
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٩٢
هامش
( 1 ) خلاصه فلسفه ، پل فولكيه ، ص 167 و 168 اختلاف طبيعى حواس ظاهرى را كه فولكيه در ابتداى جملاتش اشاره كرده است ، جلال الدين مسلم مىگيرد ومىگويد :
همچنين هر حس يك يك مىشمر * هر يكى معزول از كار دگر .