تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
از روان شناسان حرفه‌اى است ، زيرا او منبع اصلى توجيهات محسوس را در نظر گرفته است كه عبارت است از شخصيت آدمى كه با دو وسيلهء معظم مغز ودل فعاليت مىكند زيرا اين مسئله را روان شناسان در نيمه راه رها مىكنند و به اين قناعت مىكنند كه مدركات اكتسابى را كه تصرفى در محسوسات بوسيله توجيه حواس است ، به حافظه شخص وتداعى معانىها مستند بسازند ، در صورتى كه هنوز اين مسئله باقى مانده است كه چرا فلان شخص با ديدن گل مثلًا نوع مخصوصى از تداعى معانى به او دست مىدهد ، مثلًا ديدن رنگ گل موجب به خاطر آوردن رنگ اطاقش مىشود و آن گاه كرايه‌اى كه براى آن اطاق پرداخته است ، به عنوان واحد دوم تداعى معانى در ذهنش به راه مىافتد وگرانى كرايه ناحسابى بودن اقتصاد جامعه اش را به دنبال مىآورد ، در صورتى كه شخص ديگر با ديدن رنگ همان گل به ياد رنگهايى كه در تابلوى داوينچى ورامبراند به كار رفته و به دنبالش مفاهيم روانى صورتى كه در آن تابلو وجود دارد ، به خاطر مىآورد . وواحدهاى مناسب آن مفاهيم كه در ذهنش بايگانى شده . از خاطره اش رژه مىروند . لذا اگر همين مدركات اكتسابى به طور دقيق در بوتهء علت جويى قرار بگيرد ، خواهيم ديد كه تنها اندوخته هاى پيشين ذهن آدمى نيست كه در محسوسات حذف وانتخاب به عمل مىآورد ، بلكه تأثيرات وعاطفه هاى پيشين وكنونى ، حتى اميدها وآرزوها يا ياس و بد بينىهاى آينده نيز در حذف وانتخاب مزبور به طور جدى دخالت مىورزند ، ومسلم است كه پيش كشيدن اندوخته هاى ذهن وفعاليت تاثرات وعواطف به طور عمومى مستند به روان آدمى است كه راه معينى را براى خود انتخاب كرده است . اين حقيقت را پياژه به اين نحوه بيان مىكند : « اين موضوع كه بين ادراك وعقل پيوستگى وجود دارد قابل شك نيست »
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 389 | محمد تقي جعفري