تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
نور حسى مىكشد سوى ثرى نور حقش مىبرد سوى علا
حواس طبيعى ما با قطع نظر از فهم وتجسيم وتجريد وانديشه وتعقل نمىتواند كمترين امتيازى را براى ما در مقابل حيوانات ببخشد ، زيرا همهء جانداران كم وبيش و با وسائل وانواع گوناگون از همين حواس بهره مند هستند و زندگى حيوانى خود را با همين حواس اداره مىكنند ، هم اكنون موضوع حس ششم ، يا نوع ديگرى از همين حواس ولى نافذتر ولطيفتر در مسائل روانى در بوتهء امكان وآزمايش تلقى شده و خدا مىداند كه چه روزى اين امكان جامه علمى و عملى خواهد پوشيد ، به اضافهء نوشته هاى زيادى كه در اين موضوع وجود دارد ما داستانى را نقل مىكنيم كه مىگويند در آلمان در سال 1946 اتفاق افتاد : « به سال 1946 دو دانشمند آلمانى كه هر دو برادر واستاد دانشگاه بودند ، به نام پروفسور زاگن بروخ وپروفسور هانس بروخ به فكر تازه‌اى افتادند ، آنها با خود انديشيدند كه در دنياى مادى مىتوان انسانى را از راه دور و به وسيلهء نور بنقطهء ديگرى انتقال داد ، همچنان كه امروز در نيويورك تصويرى را در پشت دستگاه تله فتوگرافى قرار مىدهند و در هزاران كيلو متر دور تر دستگاه گيرنده ، تصوير را روى صفحه‌اى ضبط وثبت مىكند . در حقيقت علم بدانجا پيش رفته كه دو بعد از سه بعد را انتقال مىدهد . . ، اين دو برادر با خود گفتند : اگر ما دستگاهى بسازيم كه بعد سوم را انتقال بدهد ، تحول بزرگى در جهان به وجود مىآيد ، به اين ترتيب كه يك نفر را مىتوان در يك چشم بهم زدن با سرعت نور به نقطهء ديگرى انتقال داد . . . درست در روز 28 اوت 1939 دستگاه آنها آمادهء كار شد - آنها در ميان نگاه هاى حيرت زدهء دانشمندان نازى اشيايى را از قبيل ، سنجاق ، صندوق وحتى حيواناتى مثل سگ وميمون را داخل دستگاه اختراعى خود قرار داده و به نقطهء ديگرى انتقال دادند . اما به واسطه ضعفى كه در بعضى از لامپهاى دستگاه وجود داشت دستگاه جديد آنها بيش از پنجاه كيلو متر قدرت برد نداشت ، اما انسانها از اين كه تحت اثر چنين آزمايشى قرار بگيرند ، مىترسيدند ، و به همين جهت يك ماه پس از نخستين آزمايش