تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
كلى ما چون زنده‌ايم ، احساس مىكنيم و چون حيات انسانى مىتواند از نيروها وپديده هاى روانى رنگ آميزى شود ، لذا موقعى كه قواى دماغى بيك موضوع ، كاملًا متمركز شده است ، حواس ما هيچ گونه فعاليتى نشان نمىدهند ، اگر چه موضوع عقلانى خالص باشد . پس مىتوانيم بگوييم : حيات هر شخصى به وسيلهء كيفيتهايى كه روان او دارا است ، رهبرى مىشود و چون كيفيتهاى روانى به وسيلهء عنصر يا عناصر اساسى شخصيت توجيه وتعديل مىگردد ، لذا حواس آدمى به وسيلهء حيات و با عليت روان توجيه ورهبرى مىشود . بنا بر اين تكامل حواس يا تكامل بهره بردارى از آنها مربوط به رشد و تكامل روحى مىباشد .

9 - عظمت انسانى به حواس ظاهريش نيست ، بلكه به جهت حس والاترى است كه انسان به وسيلهء آن از حيوانات بالاتر قرار گرفته است

هر كه از حس خدا ديد آيتى در بر حق داشت بهرهء طاعتى گر بديدى حس حيوان شاه را پس بديدى گاو وخر الله را گر نبودى حس ديگر مر تو را جز حس حيوان ز بيرون هوا پس بنى آدم مكرم كى بدى كى به حس مشترك محرم شدى ؟ ( 1 ) حس را تمييز دانى چون شود ؟ آن كه حس ينظر بنور الله بود رو بر سلطان و كار و بار بين حسّ تجرى تحتها الانهار بين اين چنين حسها وادراكات ما قطره‌اى باشد در آن بحر صفا ( 2 ) خاصه‌اى خواجه قياس حس دون اندر آن وحيى كه شد از حد برون گوش حس تو به حرف ار در خور است دان كه گوش غيب گير تو كر است ( 3 )
هامش
( 1 ) دفتر دوم ، ص 80 ب 11 تا 14 . .
( 2 ) دفتر اول ، ص 53 ب 35 وص 55 ب 22 و 23 . .
( 3 ) دفتر اول ، ص 67 ب 28 و 29 . .