در معنى اين رباعى
گر راه روى راه برت بگشايند
ور نيست شوى به هستيت بگرايند
ور پست شوى نگنجى اندر عالم
وانگاه تو را بىتو به تو بنمايند
( ( 1105 ) ) گر زليخا بست درها هر طرف
يافت يوسف هم ز جنبش منصرف
( ( 1106 ) ) چون توكل كرد يوسف برجهيد
باز شد قفل در وره شد پديد
( ( 1107 ) ) گرچه رخنه نيست عالم را پديد
خيره يوسفوار مىبايد دويد
( ( 1108 ) ) تا گشايد قفل وره پيدا شود
سوى بيجايى سما را جا شود
( ( 1109 ) ) آمدى اندر جهان اى ممتحن
هيچ مىبينى طريق آمدن ؟
( ( 1110 ) ) تو ز جايى آمدى وز موطنى
آمدن را راه دانى هيچ ؟ نى
( ( 1111 ) ) گر ندانى تا نگويى راه نيست
زين ره بىراهه ما را رفتنيست
( ( 1112 ) ) مىروى در خواب شادان چپ وراست
هيچ دانى راه آن ميدان كجاست
( ( 1113 ) ) تو ببند آن چشم و خود تسليم كن
خويش را بينى در آن شهر كهن
( ( 1114 ) ) چشم چون بندى كه صد چشم خمار
بند چشم توست اين سو از غرار
( ( 1115 ) ) چار چشمى تو ز عشق مشترى
بر اميد بهترى وسرورى
( ( 1116 ) ) گر بخسبى مشترى بينى به خواب
جغدكى در خواب بيند جز خراب
( ( 1117 ) ) مشترى خواهى به هر دم پيچ پيچ
و چه دارى كه فروشى ؟ پيچ پيچ
( ( 1118 ) ) گر تو را نانى بدى يا چاشتى
از خريداران فراغت داشتى
گر در انبان مر تو را نانى بدى
از خريداران دلت فارغ شدى
آيه
« وَراوَدَتْه اَلَّتِي هُوَ فِي بَيْتِها عَنْ نَفْسِه وغَلَّقَتِ اَلأَبْوابَ وقالَتْ هَيْتَ لَكَ قالَ مَعاذَ الله إِنَّه رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ إِنَّه لا يُفْلِحُ اَلظَّالِمُونَ 12 : 23 » ( 1 )
هامش
( 1 ) سوره يوسف ، آيهء 23 . .