تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
از آن بيرون مىآيد و آن چه را كه از آسمان مىفرستد و آن چه كه به آسمان عروج مىكند و هر كجا باشيد ، او با شما است ، وخداوند بهر عملى كه انجام مىدهيد دانا است ) .
( ( 1081 ) ) گفتن آن كو حجابش مىشود ابر تاب آفتابش مىشود ( ( 1082 ) ) بند چشم اوست هم چشم بدش عين رفع سدّ او گشته سدش

آن جا كه سؤال پردهء تاريكى روى حقيقت مىكشد .

در مباحث گذشته جملاتى چند در بارهء حقيقت پرسش و مورد آن بيان كرده‌ايم در اين بحث مىخواهيم مسأله‌اى را كه جلال الدين متذكر شده است ، تا حدودى مورد دقت قرار بدهيم . با نظر به همهء موارد سؤالات ، سه مورد اصل اساسى همه آنها است : مورد يكم - وجود يك شىء به اين معنى كه آيا چنين چيزى هست يا نه ؟ مانند اين كه مىپرسيم آيا آدم داراى سه سر وجود دارد ؟ مورد دوم - سؤال از هويت يك شىء است ، مانند اين كه از دور يك جسم را مىبينيم ، ولى نمىدانيم آن جسم درخت است يا حيوان است ، يا سنگ و يا انسان . در اين مورد در اصل هستى يك شىء شكى نداريم و يقين داريم كه چيزى در مقدارى از فاصله با ما قرار گرفته است ، آن چه را كه نمىدانيم هويت وحقيقت آن است . مورد سوم - سؤال از موقعيت آن شىء است ، به معناى عمومى آن ، مانند خواص وآثار و روابط آن شىء با سيستمى كه در آن قرار گرفته است و غير ذلك . همهء اين موارد سه گانه در يك معناى كلى مشتركند و آن عبارت از اين است كه