( ( 800 ) ) از جمادى بىخبر سوى نما
وز نما سوى حيات وابتلا
( ( 801 ) ) باز سوى عقل وتمييزات خوش
باز سوى خارج اين پنج و شش
اين گامها كه در مسير وجود بر داشتهاى تا كرانهء درياى پشت پردهء طبيعت به دلالت نشانهايى است كه تو را به سوى درياى ماوراء طبيعت رهنمون گشته است ، در آن هنگام كه گام در خود دريا بگذارى ديگر نشان پايى وجود ندارد زيرا منازل پهنه ى خشكى شهرها وكاروان سراها وروستاها داشت ومىبايست تو از ديوارها ودرها وپستى وبالايىها عبور كنى ، اما براى دريا در هنگام تموج نه ستونى وجود دارد و نه درى و نه سقفى .
در اين پهنهء اقيانوس بىكران نه راهى ديده مىشود و نه گامى كه روى راه گذاشته مىشود ، آنجا منازلى را كه سپرى خواهى كرد نه نشانى دارد و نه نامى .
فاصله هايى كه در ميان منازل آن درياى با عظمت خواهى ديد صدها برابر بيشتر است از آن فاصله كه ميان خشكى تا لب دريا ديده بودى و احتمال مىرود كه مقصود فاصله ميان مكان ولا مكان بوده باشد .
اى كلاغ بىنوا ، اين جان خاكى را رها كن و از جان باز بلند پرواز برخوردار شو و در مقابل تبديلهاى كيمياگرانهء خلاق ازل وابد جانباز باش . اين همه پاى در گل گذشته وكهنه شده مفشار و اين معنا را بدان كه هر سال كنونيت از نظر ارزش از سه سال گذشته افزونتر است . اگر مانند نخل با طراوت كه ميوه ها مىبخشد ، نباشى ، برو كهنه روى كهنه بگذار وانبار هستيت را از كهنه ها پر كن آن گاه آن كهنه هاى پوسيده وگنديده ات را براى مردم ناديده ارمغان ببر . و اين را بدان كه آنان كه در اين دنيا طعم نو را چشيدهاند خريدار كهنه هاى تو نخواهند بود ، زيرا آنان كه شكار حق جل وعلا شدهاند گرفتار دام تو نخواهند شد . اى سيلاب شور ، متاع خريدارى جز دسته هاى مرغ نابينا نيست ، كه بر گرد تو جمع آيند و از شور آب وجودت كورتر گردند .
كورى دلهاى دنيا زده گان هم به آن علت است كه از شور آب آب و گل طبيعت مىآشامند . حال كه تو آب حيات در درون ندارى ، برو كورانه در اين جهان خود را