تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
( ( 438 ) ) چون خليل حق اگر فرزانه اى آتش آب توست و تو پروانه اى ( ( 443 ) ) او ببيند نور و در نارى رود دل ببيند نار و در نورى شود ( ( 445 ) ) آتشى را شكل آبى داده اند واندر آتش چشمه‌اى بگشاده اند

صحنهء هستى جايگاه حقايق ضد نماى حقايق ماوراى طبيعت است

قضاوتهاى ما كه بر مبناى حواس طبيعى ووسايل ساخته شده با دست ما وخواسته ها وتمايلات ما صورت مىگيرد ، آن اندازه معمولى وسطحى است كه قضاوت بيمار به ناگوارى دواى تلخ و مانند داورى كسى كه براى عمل جراحى بىهوشش مىكنند واو آن بىهوشى را ضد هوش و زندگى مىنامد . و به قول جلال الدين در ابيات گذشته مانند تلخى اجبار وتنبيه كودك كه در راه تعليم و تربيت مىچشد . مردم مطابق تجربه ها واندوخته هاى معمولى اين مقدار درك مىكنند كه همهء تلخىها وناكامىها وناگوارىها را نمىتوانند مطرود بدانند ، زيرا به خوبى مىدانند كه براى رفع ضررهاى تلختر بايستى تن به پذيرش ضررهاى معمولى بدهند و همچنين مىدانند كه به دست آوردن منافع عالىتر گاهى به ناگوارترين عملها نيازمند است ، ولى اغلب اذهان مردم نمىتوانند اين حقيقت را كه جلال الدين در ابياتش مطرح كرده است ، درك كننده كه مسئله اين نيست كه دواى تلخ فى نفسه تلخ است و براى بهبودى خوردن آن ضرورت دارد . آرى مسئلهء مهم اين نيست . بلكه آنچه كه فوق العادهء با اهميت است اين است كه در مثال بالا دواى تلخ واقعا وفى نفسه شيرين وگوارا است . اين مطلب را سعدى در ابيات معروفش كه يكى از شاه كارهاى آثار ادبى اوست ، چنين آورده است :