به حلاوت بخورم زهر كه شاهد ساقى است
به ارادت بكشم درد كه درمانم ازوست
اگر چه در همين هم مضمون ابيات جلال الدين به طور كامل ديده نمىشود ، زيرا نمىگويد درد شكنجه زا درد نيست ، بلكه مىگويد : بدان جهت كه درمان دردم از او است ، لذا درد را با ميل واشتياق تحمل خواهم كرد ، اما درد همان درد است وناگوار است .
در صورتى كه ظاهر ابيات جلال الدين چنين مىرساند كه به عنوان مثال آن چه كه در صحنهء هستى حركت است از رويهء ماوراى طبيعت سكون است . همچنين لذايذ اين رويهء هستى آلام آن رويه ، خنده هاى سطح هستى گريه هاى عمق هستى وآتشش آب وآبش آتش است . . . همين مطلب را جلال الدين در دفتر اول تحت عنوان « آوردن پادشاه جهود زنى را با طفل وانداختن او طفل را در آتش و به سخن آمدن طفل در ميان آتش » چنين گفته است :
طفل ازو بستد در آتش در فكند
زن بترسيد ودل از ايمان بكند
خواست تا او سجده آرد پيش بت
بانگ زد آن طفل كانّى لم أمت
اندر آ مادر كه من اينجا خوشم
گر چه در صورت ميان آتشم
چشمبند است آتش از بهر حجيب
رحمت است اين سر بر آورده ز جيب
اندر آ مادر ببين برهان حق
تا ببينى عشرت خاصان حق
اندر آ و آب بين آتش مثال
از جهانى كاتش است آبش مثال
اين گونه تصور در بارهء حقايق جهان هستى چنان كه در اول مبحث اشاره كرديم ، بسيار دشوار و براى اذهان معمولى غير قابل پذيرش است .
ولى چيزى كه در اين باره مىتوان گفت اين است كه يك آدم معمولى به آب مىنگرد ومىگويد : آب است و همين است كه من مىبينم ، در همان حال يك شيمى دان مىگويد : نه خير ، بلكه محصول تفاعل اكسيژن وهيدروژن است و يك فيزيكدان مىنگرد ومىگويد : نه خير ، بلكه الكترونها وپروتونها است . . . و