آرى چه بسا تخت نشينان كه طناب بر گلويشان وتاجشان دارشان است . و همين دنيا و دنيا پرستان هم بزرگش مىنامند مانند گور تنگ وتاريك كافران كه بيرونش را با زيور وزينت آراستهاند ولى درونش از شعله هاى غضب الهى در سوز وگداز است ، مانند گچكارىها وآرايشهاى روى قبرهاى آدميان كه پردهاى بر ديدگان مىزند تا آن چه را در درونش مىگذرد مخفى بدارد . اين طبيعت بىنواى تو از هنرهاى ظاهرى گچكارى كارى شده مانند نخل موم از برگ وثمر محروم است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 204
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٠٤