تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
باشد ، آن دستمال فى نفسه چيزى نيست ، ولى چون مستند به معشوق است ، لذا داراى عظمت وارزش ومحبوبيت است .

تفسير ابيات

اى پروردگار قديم وراز دان احسانگر ، در راه تو چه ناتوانىها ومشقتها كه نمىبينيم . از لطف حى تبخشت تدبيرى بر ما عنايت فرما و اين كمانهاى خميده را راستى تير قابل اصابت به هدف ببخشا . اگر جرعه‌اى از آن جام نهانى بر اين خاك تيره نيفشانده بودى اين خاك ناچيز نمىتوانست پاسخ گوى آرمانهاى ما باشد . اين همان جرعه‌اى است كه پياله هاى مردان كريم را به ياد مىآورد كه قطراتى چند از بادهء خود بر زمين مىريزند . بر صورت وزلف زيبايان آثار آن جرعه است كه بر خاك وجود آنان ريخته شده وپادشاهان را به خود مجذوب داشته است . جرعه‌اى از آن حسن سرمدى است كه اين خاك را خوش داشت و بام اين زندان را چونان نگارستان چين بياراست . مگر نمىبينى كه با صدها گونه روزان وشبان اين خاك وخاكى را بوسه گاه لبانت قرار مىدهى . اگر اين جرعهء خاك آميز است كه افراد انسانى را مانند مجنون دل باخته به شور وعشق جلب نموده است . آن بادهء صاف كه از خاك وخاكى مبرا است ، در جان آدمى چه خواهد كرد . اگر آدميان در مقابل كلوخ پاره هاى جهان ماده ، جامه ها را مىشكافند و از هم مىدرند به آن جهت است كه جرعه‌اى از آن شراب طهور بر اين خاكستان ريخته شده است . جرعه ديگر بر ماه و خورشيد وثوابت وسيارگان اين گنبد مينا رنگ و بر عرش وكرسى ريخته شده تا آن همه عظمت را دارا گشته‌اند . شگفتا ، تو به اين مايه حيات واقعى جرعه مىگويى ؟