بنا بر اين نظريه ، جهان واجزايش از زشتى وزيبايى وجالب بودن ونفرت انگيز بودن بر كنار است . اين ماييم كه جهان واجزاء ونمودهايش را به سه قسمت جالب ونفرت انگيز وبىطرف تقسيم كردهايم .
نظريهء دوم
- مضمون ابيات فوق است و آن اين است كه جالب بودن عالم هستى ولياقتى كه براى دوست داشتن دارد ، مربوط به ما انسانها نيست ، بلكه به جهت توجهى است كه از ماوراى طبيعت به آن شده است .
به اين معنى كه جهانهستى واقعا داراى عظمت وارزش است ، نه اين كه ساخته شدهء خصوصيت وجودى ما بوده باشد .
ماهيات اعيان خارجيه در هر شكل و صورت و خاصيت كه بوده باشند . داراى ارزش وعظمت مىباشند .
نظريهء سوم
- مضمونى است كه سعدى در بعضى از اشعارش بيان كرده است .
به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم ازوست
عاشقم بر همه عالم كه همه عالم ازوست
به حلاوت بخورم زهر كه شاهد ساقيست
به ارادت بكشم درد كه درمان هم ازوست
اين مضمون عظمت وارزش جهان هستى را ناشى از استناد جهان به موجود برين مىداند و به نظر مىرسد نظريهء سوم از ديدگاه عرفان مقبولتر ونظريه يكم به اذهان عمومى نزديكتر است و اما نظريهء دوم اگر چه در نتيجه با نظريه سوم مساوى است ، ولى تفاوت آشكارى ميان آن دو وجود دارد ، زيرا نظريهء دوم مىگويد : خود جهان هستى چنان كه جريان وقوانين مخصوص به خود را از خدا گرفته است ، چيز ديگرى را هم خداوند به جهان عنايت فرموده كه ارزش وعظمت آن است ، در صورتى كه بنا به نظريه ى سوم ممكن است گفته شود كه :
خود جهان موصوف به عظمت وارزش نيست وحقيقت جهان ، ماده وحركت ونمودهاى بىطرف است ، ولى از آن جهت كه آفريده شده ومتعلق مشيت خداوندى است ، لذا با عظمت و با ارزش است ، مانند يك دستمال كه معشوق به دست گرفته