هرگز گمان نكنيد كه معناى صوفى عبارت است از لباس پشمينه ودوخت ودوز وافكار نابكارانه ، بلكه صوفى واقعى كسى است كه تمام لحظات عمرش در جستجوى صفا وصفوت مىگذرد .
آرى به اشتياق آن صفا ونام نيك دست به رنگها بردن مانعى ندارد ولى بايد بدانيد كه اين مقدمه راهى است براى وصول به مقصد اعلاى صفا و كمال ، چونان گربه كه با استشمام بوى نان به سوى خود نان مىرود . اى جويندهء مشتاق عشق حقيقى پيك امين مقصدى است كه تو جوياى آن هستى ، مگر يعقوب نبود كه با بوى پيراهن يوسف بينايى خود را به دست آورد . اين خيالات دور باش غيرت ومناعت سرا پردهء جمال مطلق را اعلام مىدارد وبدين سان بهر جويندهاى كه راهرو ديار جلال وجمال ابدى است راه را مىبندد ونمىگذارد هر بىدست و پاى كوته فكرى به آن سرا پرده راه بيابد ، مگر آن اشخاص تيز گوش وتيز هوش كه از سپاه پيروزىها مىجوشند و از طوفان خيالات بر مىجهند .
فى المناجاة
اى قديم راز دان ذو المنن
در ره تو عاجزيم وممتحن
( ( 371 ) ) اين دل سرگشته را تدبير بخش
وين كمانهاى دو تو را تير بخش
( ( 372 ) ) جرعهاى بر ريختى زان خفته جام
بر زمين خاك من كأس الكرام ( 1 ) ( ( 373 ) ) جست بر زلف ورخ از جرعه ش نشان
خاك را شاهان همىليسند از آن
( ( 374 ) ) جرعهء حسن است كاين خاك است خوش
كه به صد رو روز و شب مىليسىاش
( ( 375 ) ) جرعه خاك آميز چون مجنون كند
مر شما را صاف او تا چون كند
( ( 376 ) ) هر كس پيش كلوخى جامه چاك
كان كلوخ از حسن آمد جرعه ناك
هامش
( 1 ) اشاره به بيت معروف است :
شربنا واهرقنا الى الارض جرعة * وللارض من كاس الكرام نصيب
( نوشيديم وجرعهاى از آن را به زمين ريختيم ، زيرا از پياله رادمردان نصيبى از آن زمين است . ) .