تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
مورد احتياج نخواهد بود ، اين احتمال با نظر به مضمون بيت سوم تقويت مىشود ، زيرا پيامبر و امام با اظهار راز مست نمىشوند .
( ( 3305 ) ) جامهء خفته خورد از جوى آب خفته اندر آب جوياى سراب ( ( 3306 ) ) مىرود آن جا كه بوى آب هست زين تفكَّر راه را بر خويش بست

اى انسانها كه بلب جويبار حيات خفته‌ايد و تشنه لب به دنبال سراب مىدويد ، هيچ مىدانيد كه جامهء شما از موج جويبارتر شده است ؟

اگر لحظه‌اى به خود نياييد و اگر اندك حركتى براى درك موقعيت خود در جهان هستى ننماييد ، چشمك زدنهاى سراب كه پهنهء چشم انداز شما را پر كرده است شما را به دنبال خود خواهد كشيد و در بيابانهاى سوزان و بىسر و ته زندگى ناهشيارانه و عاريتى دود از دودمانتان خواهد در آورد . مگر نمىدانيد كه پيش روان همين زندگى كه شما را عاشق سرابهاى سوزان نموده‌اند ، خلاصهء تكاپوى خود را چگونه بيان كرده‌اند ؟ -
يك چند پى زينت و زيور گشتيم يك چند پى دانش و دفتر گشتيم در عهد شباب ، كرديم حساب چون واقف از اين جهان ابتر گشتيم نقشى است بر آب
مگر نشنيده‌ايد كه ديگرى مىگويد : « با چشمان فرو بسته لب بر جام زندگى نهاده و اشك سوزان بر كناره زرين آن فرو مىريزيم تا آن گاه كه دست مرگ نقاب از روى ما بر دارد ، خواهيم فهميد كه اين جام زرين از نخست خالى بوده و ما جز بادهء خيال از آن چيزى ننوشيده‌ايم » . شما كه كنار چشمه سار مواج حيات خوابيده‌ايد ، لحظاتى وجود دارد كه گوشه‌اى از انديشه و اراده و تعقل شما از اين چشمه سار اطلاعى به شما مىدهد و مىگويد :