بهره ور نمىسازد ، اين نكته خيلى مهم است كه عزم و اراده و اشتياق به امور مادى از قبيل پديده هاى برونى نيستند كه انسان بتواند آنها را مورد بررسى قرار داده و ارزيابى كند و در صورتى كه ناشايستگى آنها را دريافت كرد ، دست به آنها نيالايد و بلكه چنان كه جلال الدين متوجه شده است اين اشتياق و عزم كه نخست ناشى از تمايلات عادى و طبيعى بود كه تنها اشياء برونى را به درون آدمى مربوط مىساخت ، اندك اندك به صورت قشر سطح روان آدمى در آمده و پردهء ضخيمى ، ميان انسان و واقعيات مىگردد .
ديگر براى اين انسان امور مادى هويت و ارزش واقعى خود را خارج از ذات نشان نخواهد داد ، زيرا آن قشرى كه سطح روان را پوشانيده است مرز حقيقى ذات درونى و اشياء برونى را محو و نابود ساخته ، درون و برون ، ذات و خارج از ذات ، ذهنى و عينى ، همه و همه در هم مىآميزد و از اين آميزش يك زندگى يك بعدى به وجود مىآورد كه نام آن را جز زندگى رنگ پريده و جامد متحرك نمىتوان معرفى كرد .
نكتهء دوم - بسيار خوب ، تو مىخواهى در اين زندگانى همواره خواب آلود باشى احساس مىكنى كه بيدارى با مزاجت نمىسازد بلكه هشيارى را حماقت مىدانى .
با اين حال برو خوابگاهى را بر گزين كه احتمال بيدار شدنت را در بر داشته باشد . اگر اندكى از حس زندگانى در وجود تو باقى مانده باشد ، وجدان پاكت ترا به خوابگاهى مىكشاند كه گذرگاه بيداران و هشياران است .
بيداران قافلهء انسانها هر راهى را كه به سوى هدف اعلاى هستى در پيش گرفته باشند ، وظيفهء الهى خود مىدانند كه بر بالين خواب رفتگان فرود آيند و سر و صورت آنان را بنوازند و با خود همراه بسازند . آرى -
خوابناكى ليك هم بر راه خسب
الله الله بر ره الله خسب