پرش به محتوای اصلی

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحه 597

پدیدآورندگان:

ص۵۹۷
( ( 3232 ) ) هر قدم زين آب تازى دور تر دو دوان سوى سراب با غرر ( ( 3233 ) ) عين آن عزمت حجاب آن شده كه به تو پيوسته است و آمده . . . ( ( 3235 ) ) ديد لاف و خفته مىنايد به كار جز خيالى نيست دست از وى بدار ( ( 3236 ) ) خوابناكى ليك هم بر راه خسب الله الله بر ره الله خسب

هر چه كه در عشق ماديات گام بر دارى و بدوى ، همان عشق و تصميم حجابى بديدگانت مىزند كه نمىتوانى حتى خود آن ماديات را هم صحيح تر به بينى . از اين خواب و خيال دست بردار . اگر هم احساس خواب آلودگى مىكنى ، برو در سر آن راه بخواب كه كاروانيان منزلگه الهى از آن جا عبور مىكنند

دو نكتهء فوق العادهء عالى در ابيات فوق وجود دارد كه توجه به آنها براى يك انسان زنده ضرورت دارد : نكتهء يكم - مىگويد : اى تكاپو كنندهء مشتاق و دلباختهء امور مادى كه روح انسانى و حتى زندگى حقيقى را فداى متورم ساختن خود طبيعى نموده‌اى ، اين حقيقت را بپذير : هر موفقيتى كه در آرمانهاى مادى نصيب تو مىگردد و ترا به خود مشغول مىدارد ، جز گامى كه به سوى سراب برمىدارى نيست . من كارى به آن ندارم كه آن هدفهايى كه نايل مىشوى ، جز موضوعات لذت بخش يا سر گرم كنندهء موقعى چيز ديگرى نيست . زيرا اين مسئله ممكن است براى هر كس قابل فهم بوده باشد كه هيچ نقل و باده‌اى در سفرهء گستردهء ماديات بدون شرنگهاى درونى و برونى كام انسانها را
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحه 597 | محمد تقي جعفري