درختى را كه كرم محقرى در آن زندگى مىكند . اگر چه مثالى را كه جلال الدين براى استشهاد به نظريهء خود آورده است شبيه به عوامل خارجى و موقت شخصيت است ، زيرا هندوستان محيط خارج از شخصيت فيل است ولى لحن كلامش مىرساند كه مىخواهد زمينهء ثابت تشابه خواب به بيدارى را گوشزد نمايد ، به هر حال مىتوان گفت : هر چه كه سطوح مختلف شخصيت آدمى در بر دارد ، چنان كه در بيدارى حيات او را توجيه و تفسير مىكند ، همچنان ريشه هايى در خواب انسان مىدواند .
مسئلهء بسيار مهمى كه در اينجا وجود دارد اين است كه شخصيتهاى تقويت يافته كه در بهره بردارى از جهان خارجى از مبادى و اصول عالىتر بمرحلهء والايى رسيدهاند ، از نظر طبيعى داراى حالت اشباع شدهاى هستند كه بندرت خواب مىبينند ، اين پديده دليل آن است كه خوابهاى طبيعى ناشى از اشباع نشدن فعاليتهاى ذهنى در عالم بيدارى است .
اما نوعى ديگر از خواب وجود دارد كه يا بايد بگوييم جنبهء ما وراى طبيعى خالص دارد و يا اين كه از عميقترين سطوح شخصيت سرچشمه مىگيرد و حتى در تكامل يافته ترين و اشباع شده ترين شخصيتها نيز بروز مىكند .
مانند خوابهاى اولياء الله كه روح آنان از وازدگىها و به اصطلاح روان شناسى جوع حسى عبور كرده و هستى را كه نقش و نگار پر معنايى دارد ، در پشت سر گذاشته و معنا را دريافتهاند ، خوابهاى پيامبران و بعضى از اشخاص است كه به طور معدود خوابهاى موافق واقع مىبينند و مانند بارقه هاى اكتشافى مخترعين در بيدارى است .
ولى چنان كه بارقه هاى اكتشافى به سطوح شخصيت طبيعى انسانها مربوط نيست ، همچنين خوابهاى مورد بحث . با اين حال همان قاعدهء تعادل خواب و بيدارى به جهت آن كه زمينهء كلى آن سطوح شخصيت آدمى است ، در همه جا جريان دارد -
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 573
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٧٣