( ( 3054 ) ) اين بدن مانند آن شير عَلَم
فكر مىجنباند او ار دمبه دم
( ( 3055 ) ) فكر كان از مشرق آيد آن صباست
وان كه از مغرب دبور با وباست
( ( 3056 ) ) مشرق اين باد فكرت ديگر است
مغرب اين باد فكرت ز ان سر است
( ( 3057 ) ) خود جماد است و بود شرقش جماد
جانِ جانِ جان بود شرقش فؤاد
تحرك بدن از انديشه و خوبى و پليدى آن مربوط به محتويات روان آدمى ، و روان آدمى محصولى از ماده بوده و آن چه كه ما فوق ماده است به سطح عميق قلب آدمى مربوط است
جلال الدين در ابيات گذشته با بيانات مختلف چند مسئله را كه در ابيات مورد تحليل ديده مىشود مطرح نموده است :
1 - بدن مادى آدمى با قطع نظر از انديشه موجود بسيار ناچيز است ، نه تحركى دارد و نه تحولى -
اى برادر تو همان انديشه اى
ما بقى خود استخوان و ريشه اى
اين انديشه مىتواند عامل تحركات و تحولات خود آگاه براى كالبد مادى بوده باشد كه در ساير جانداران و نباتات و جمادات ديده نمىشود .
ولى مجرد تحرك و تحول آدمى به وسيلهء انديشه موجب ورود او در منطقهء ارزشها نخواهد بود ، زيرا 2 - بايد ديد انديشهء آدمى روى كدامين واحدها و قضايا فعاليت مىكند ؟ و به اصطلاح جلال الدين نسيم اين انديشه از كدام سمت مىوزد ، مقصود از سمت ، همان انگيزه ها است كه انديشه را به وجود آورده و آن واحدهاى خام است كه انديشه روى