مثال ديگر هم در اين معنى
( ( 3051 ) ) هست بازىهاى آن شير عَلَم
مخبرى از بادهاى مكتتم
( ( 3052 ) ) گر نبودى جنبش آن بادها
شير مرده كى بجستى در هوا ؟
( ( 3053 ) ) ز ان شناسى باد را گر آن صباست
ياد بود است اين ، بيان آن خفاست
( ( 3054 ) ) اين بدن مانند آن شير علم
فكر مىجنباند او را دم بدم
( ( 3055 ) ) فكر كان از مشرق آيد آن صباست
و ان كه از مغرب دبور با وباست
( ( 3056 ) ) مشرق اين باد فكرت ديگر است
مغرب اين باد فكرت ز آن سر است
( ( 3057 ) ) خود جماد است و بود شرقش جماد
جانِ جانِ جان بود شرقش فؤاد
( ( 3058 ) ) شرق خورشيدى كه شد باطن فروز
قشر و عكس آن بود خورشيد روز
( ( 3059 ) ) ز ان كه چون مرده بود تن بىلهب
پيش او نى روز بنمايد نه شب
( ( 3060 ) ) ور نباشد آن چو اين باشد تمام
بىشب و بىروز دارد انتظام
( ( 3061 ) ) هم چنان كه چشم مىبيند به خواب
بىمه و خورشيد ماه و آفتاب
( ( 3062 ) ) نوم ما چون شد اخ الموت اى فلان
زين برادر آن برادر را بدان
( ( 3063 ) ) ور بگويندت كه هست آن فرع اين
مشنو آن را اى مقلد بىيقين
( ( 3064 ) ) مىببيند خواب جانت وصف حال
كه به بيدارى نبينى بيست سال
( ( 3065 ) ) در پى تعبير آن تو عمرها
مىروى سوى شهان با دها
( ( 3066 ) ) كه بگو اين خواب را تعبير چيست ؟
فرع گفتن اين چنين سرّ را شكيست
( ( 3067 ) ) خواب عامت اين و خود خواب خواص
باشد اصل اجتبا و اختصاص
( ( 3068 ) ) پيل بايد تا چو خسبد در شبان
خواب بيند خطهء هندوستان
( ( 3069 ) ) خر نبيند هيچ هندستان به خواب
خر ز هندستان نكردست اغتراب
( ( 3070 ) ) جان هم چون پيل بايد نيك زفت
تا به خواب او هند تاند رفت تفت
( ( 3071 ) ) ذكر هندستان كند پيل از طلب
پس مصور گردد آن ذكرش به شب