تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠
( ( 3021 ) ) دانه لايق نيست در انبار كاه كاه در انبار گندم هم تباه ( ( 3022 ) ) نيست حكمت اين دو را آميختن فرق واجب مىكند در بيختن ( ( 3023 ) ) گفت اين دانش ز كه آموختى نور اين شمع از كجا افروختى ( ( 3024 ) ) گفت تمييزم تو دادى اى خدا گفت پس تمييز چون نبود مرا ( ( 3025 ) ) در خلايق روحهاى پاك هست روحهاى تيرهء گلناك هست ( ( 3026 ) ) اين صدفها نيست در يك مرتبه در يكى درُ است و در ديگر شبه ( ( 3027 ) ) واجب است اظهار اين نيك و تباه هم چنان كاظهار گندمها ز كاه ( ( 3028 ) ) بهر اظهار است اين خلق جهان تا نمايد گنج حكمتها نهان ( ( 3029 ) ) كنت كنزاً گفت مخفياً شنو جوهر خود گم مكن اظهار شو

آيه

« كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف » ( من يك گنج پنهانى بودم خواستم شناخته شوم ، مخلوقات را آفريدم تا شناخته شوم )

توضيح

- سند و دلالت اين روايت را كه جلال الدين بارها در مثنوى آورده است ، در مجلدات گذشته بررسى نموده و گفته‌ايم : اين روايت نه سند معتبرى دارد و نه دلالتش روشن و قابل اعتماد است .

تفسير ابيات

روزى حضرت موسى عليه السلام به خدا عرض كرد : اى خداوند حسابگر ، علت چيست كه اين همه نقش و نگار و نر و ماده هاى جان فزا مىآفرينى و سپس آنها را از بين مىبرى ؟ خداوند فرمود : مىدانم كه اين سؤال تو از روى انكار و غفلت و هوى و هوس نيست و گر نه ترا مىآزردم و تاديبت مىكردم . بلكه مقصود تو فهم حكمتى است كه ما در آفرينش منظور نموده‌ايم ، تا آن حكمت را در يا بى و با مردم در ميان بگذارى و آن ناپخته ها را بسر منزل رشد برسانى . تو در حقيقت حكمت ما را از آفرينش مىدانى ، تنها براى تفهيم عاميان سؤال مىكنى در حقيقت بهره‌اى از علم دارى و الا
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 560 | محمد تقي جعفري