در بيان آن كه شناساى قدرت حق تعالى نپرسد كه بهشت كجاست و دوزخ چه جاست
( ( 2810 ) ) اين عصايى بود اين دم اژدهاست
تا نگويى دوزخ يزدان كجاست
ظاهر است اين دوزخ اما بر دلت
هست پوشيده يقين ز آب و گلت
( ( 2811 ) ) هر كجا خواهد خدا دوزخ كند
اوج را بر مرغ دام و فخ كند
( ( 2812 ) ) هم ز دندانت بر آرد دردها
تا بگويى دوزخ است و اژدها
( ( 2813 ) ) يا كند آب دهانت را عسل
تا بگويى كه بهشت است و حلل
( ( 2814 ) ) از بن دندان بروياند شكر
تا بدانى قوت حكم قدر
( ( 2815 ) ) پس به دندان بىگناهان را مگز
فكر كن از ضربت نامحترز
( ( 2816 ) ) نيل را بر قبطيان حق خون كند
سبطيان را از بلا محصون كند
( ( 2817 ) ) تا بدانى پيش حق تمييز هست
در ميان هوشيار راه و مست
( ( 2818 ) ) نيل تمييز از خدا آموختست
كه گشاد آن را و اين را سخت بست
( ( 2819 ) ) لطف او عاقل كند مر نيل را
قهر او ابله كند قابيل را
( ( 2821 ) ) در جماد از لطف عقلى شد پديد
وز نكال از عاقلان دانش بريد
( ( 2820 ) ) در جمادات از كرم عقل آفريد
عقل از عاقل به قهر خود بريد
( ( 2822 ) ) عقل چون باران به امر آن جا بريخت
عقل اين سو خشم حق ديد و گريخت
( ( 2823 ) ) ابر و خورشيد و مه و نجم بلند
جمله بر ترتيب آيند و روند
( ( 2824 ) ) هر يكى نايد مگر در وقت خويش
كه نه پس ماند به هنگام و نه پيش
( ( 2825 ) ) چون نكردى فهم اين راز ، انبيا
دانش آوردند در سنگ و عصا
( ( 2826 ) ) تا جمادات دگر را بىلباس
چون عصا و سنگ دارى از قياس
( ( 2827 ) ) طاعت سنگ و عصا ظاهر شود
وز جمادات دگر مخبر شود
( ( 2828 ) ) ما ز يزدان آگهيم و طايعيم
ما همه نى اتفاقى ضايعيم
( ( 2829 ) ) هم چو آب نيل دانى وقت غرق
كو ميان هر دو امّت كرد فرق