شروع به كار كن . اين را گفت و گريه را سر داد و گرمى عجيبى سر تا سر وجود آسيه را فرا گرفت . از جاى خود بر جست و گفت مبارك باد بر تو ، كه پيش از اين سر بىمو داشتى اكنون خورشيد درخشان بسراغت آمد و تاج سر تو مىگردد . كلاه ، عيب سر كل را مىپوشاند ، مخصوصاً كلاهى كه خورشيد و ماه باشد .
اى فرعون ، اى شوهر نادانم ، تو در همان مجلس كه از موسى آن نويدها را شنيدى -
چون نگفتى آرى و صد آفرين
اگر چنين سخنانى را به گوش خورشيد مىگفتند به بوى جان فزاى مضامينش از آسمان به زمين فرود مىآمد .
هيچ مىدانى اين وعده و داد و عنايت را كه موسى به تو متوجه ساخته است ، مانند اين است كه خدا از شيطان دل جويى مىكند ؟ من در شگفتم كه با اين لطف و محبت كه آن مرد كريم تو را مىخواند چگونه زهره ات نشكافت تا از دريدن زهرات در هر دو عالم بهره ور شوى ؟ مگر نمىدانى كه زهرهاى كه به وسيلهء حق و در راه حق بشكافد . مانند شهيدان كوى حق از هر دو عالم بهره ها بر دارد .
هشيارى مطلق با محدوديت زندان بدن سازگار نيست زيرا روح فورا آن زندان را در هم مىريزد و بپرواز در مىآيد ، اين غفلت و كورى هم اندازهاى دارد ، نه به اين قدر كه باعث درد و بيمارى روح و مسموم شدن جان و عقل گردد ، آخر مگر بازارى براى زندگى بهتر از اين سراغ دارى كه گلى را مىدهى و گلزارى را مىگيرى و دانهاى را مىدهى و صد درختستان به دست مىآورى و در مقابل حبهاى كه از دست مىدهى صد معدن پاداش مىگيرى .
اين همان من كان لله است كه عوضش كان الله له مىباشد . بدان جهت كه اين هويت ناچيز هستى خود را از هويت خداوندى ابدى دريافته است ، هيمن كه هويت خود را به آن خدا سپرد ، بقا و ابديت را براى خود خريدارى نمود .
مانند آن قطرهء آب ناچيز كه از فانى شدن به دست باد و خاك مىهراسد ، موقعى