گفتن موسى عليه السلام مر فرعون را كه از من يك پند قبول كن و چهار فضيلت عوض بستان
( ( 2509 ) ) هين ز من بپذير يك چيز و بيار
پس ز من بستان عوض آن را چهار
( ( 2510 ) ) گفت اى موسى كدام است آن يكى
شرح كن با من از آن يك اندكى
( ( 2511 ) ) گفت آن يك كه بگويى آشكار
كه خدايى نيست غير از كردگار
( ( 2512 ) ) خالق افلاك و انجم بر علا
مردم و ديو و پرى و مرغ را
( ( 2513 ) ) خالق دريا و كوه و دشت و تيه
ملكت او بىحد و او بىشبيه
حافظ هر چيز و هر كس هر مكان
رازق هر جانور اندر جهان
هم نگه دارندهء ارض و سما
هم پديد آرندهء گل از گيا
مطَّلع او بر ضمير بندگان
حاكم و جبار بر گردن كشان
اوست بر هر پادشاهى پادشا
حكم او را يفعل الله ما يشا
( ( 2514 ) ) گفت اى موسى كدام است آن چهار
كه عوض بدهى مرا بر گو بيار
( ( 2515 ) ) تا بود كز لطف آن وعدهء حسن
سست گردد چار ميخ كفر من
( ( 2516 ) ) بو كه ز ان خوش وعده هاى مغتنم
بر گشايد قفل كفر صد منم
( ( 2517 ) ) بوكه از تأثير جوى انگبين
شهد گردد در تنم اين زهر كين
( ( 2518 ) ) يا ز عكس جوى آن پاكيزه شير
پرورش يابد دمى عقل اسير
( ( 2519 ) ) يا بود كز عكس آن جوهاى خمر
مست گردم بو برم از ذوق امر
( ( 2520 ) ) يا بود كز لطف آن جوهاى آب
تازگى يابد تن شورهء خراب
( ( 2521 ) ) شورهام را سبزهاى پيدا شود
خار زارم جنت ماوى شود
( ( 2522 ) ) بوكه از عكس بهشت و چار جو
جان شود از يارى حق يار جو
( ( 2523 ) ) آن چنان كز عكس دوزخ گشته ام
آتش و در قهر حق آغشته ام
( ( 2524 ) ) گه ز عكس نار دوزخ هم چو مار
گشتهام بر اهل جنّت زهر بار
( ( 2525 ) ) گه ز عكس جوشش آب حميم
آب ظلمم كرده خلقان را رميم