به اين اعتبار است كه روح مرد رشد يافته كه توانسته است به روح ملكوتى به پيوندد ، جهان ماده را آن اندازه مىخواهد كه يك زندانى موقت زندان را .
عدم رضايت روح سترگ به چهار ديوار ماده ، مانند عدم رضايت پرندهء بىنهايت جو به پرواز در فضاى قفس است نه اين كه اين جهان موجب افسرده شدن و جمود و نگون سارى روح بزرگ بوده باشد ، زيرا خداوندى كه چهار ديوار پولادين جهان ماده را به وجود آورده و با قفلهاى سخت و سنگين قوانين درهاى آن را بسته است ، كليد معجزه آساى روح را هم به دست اين زندانيان سپرده است كه ، هر لحظه بخواهند مىتوانند در زندان را باز كرده ، آزادانه در قلمرو هستى بپرواز در آيند بلكه با يك نظر دقيق ، خداوند سازندهء زندان هستى نيرويى بروح داده است كه با يك نگاه مىتواند ديوارهاى پولادين اين زندان را ذوب كند و بجاى ناله و افغان به راز و نياز و تعشق با اجزاء ذوب شدهء هستى كه به صورت آيات الهى در آمده است بپردازد .
( ( 2037 ) ) نور پنهان است و جستجو گواه
كز گزافه دل نمىجويد پناه
( ( 2038 ) ) گر نبودى حبس دنيا را مناص
نى بدى وحشت نه جستى دل خلاص
( ( 2039 ) ) وحشتت همچون موكل مىكشد
كه بجو اى ضال ، منهاج رشد
اگر در اين جهان هستى نورى وجود ندارد كه ايده آل نهايى بشرى است پس اين جستجوى اسرار آميز چيست ؟ و اگر از اين زندان دنيا رهايى امكان ندارد ، اين وحشت و جستن خلاصى چه معنا دارد ؟
در مقابل جويندگىهاى معمولى براى زندگانى طبيعى و شئون آن ، يك جويندگى برين ديگرى در اعماق درون ما ديده مىشود كه در حالات مخصوصى از جريانات روانى خود را مىنماياند . اين جستجو موضوعات مختلفى را در اشخاص با