( ( 2050 ) ) يا رسول الله در اين لشكر نگر
هست چندين پير از وى بيشتر
( ( 2051 ) ) زين درخت آن برگ زردش را مبين
سيبهاى پختهء او را بچين
( ( 2052 ) ) برگهاى زرد او خود كى تهى است
اين نشان پختگى و كاملى است
( ( 2053 ) ) برگ زرد ريش و آن موى سپيد
بهر عقل پخته مىآرد نويد
( ( 2054 ) ) برگهاى نو رسيده سبزفام
شد نشان آن كه آن ميوه است خام
( ( 2055 ) ) برگ بىبرگى نشان عارفى است
زردى زر سرخ رويى صيرفى است
( ( 2056 ) ) آن كه او گل عارض است ار نو خط است
او به مكتبگاه محبر نو خط است
( ( 2057 ) ) حرفهاى خطَّ او كژ مژ بود
مزمن عقل است اگر تن مىدود
( ( 2058 ) ) پاى پير از سرعت ار چه باز ماند
يافت پاى او دو پر بر اوج راند
( ( 2059 ) ) گر مثل خواهى به جعفر در نگر
داد حق بر جاى دست و پاش پر
گر ز اسرار سخن بويى برى
من سخن گويم چو زر جعفرى
( ( 2060 ) ) بگذر از زر كين سخن شد محتجب
هم چو سيماب اين دلم شد مضطرب
( ( 2061 ) ) ز ان درونم صد خموشى خوش نفس
دست بر لب مىنهد يعنى كه بس
( ( 2062 ) ) خامشى بحر است و گفتن هم چو جو
بحر مىجويد تو را جو را مجو
( ( 2063 ) ) از اشارتهاى دريا سر متاب
ختم كن و اللَّه اعلم بالصواب
( ( 2064 ) ) همچنين پيوسته كرد آن بىادب
پيش پيغمبر سخن ز ان سرد لب
( ( 2065 ) ) دست مىدادش سخن او بىخبر
كه خبر هر زه بود پيش نظر
( ( 2066 ) ) اين خبرها از نظرها نايب است
بهر حاضر نيست بهر غايب است
( ( 2067 ) ) هر كه او اندر نظر موصول شد
اين خبرها پيش او معزول شد
( ( 2068 ) ) چون كه با معشوق گشتى هم نشين
دفع كن دلاله گان را بعد از اين
( ( 2069 ) ) هر كه از طفلى گذشت و مرد شد
نامه و دلاله بر وى سرد شد
( ( 2070 ) ) نامه خواند از پى تعليم را
حرف گويد از پى تفهيم را
( ( 2071 ) ) پيش بينايان خبر گفتن خطاست
كان دليل غفلت و نقصان ماست
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 329
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٢٩