اعتراض كردن معترضى بر رسول صلى الله عليه و آله بر امير گردانيدن هذيلى
( ( 2030 ) ) چون پيمبر سرورى كرد از هذيل
از براى لشكر منصور خيل
( ( 2031 ) ) بو الفضولى از حسد طاقت نداشت
اعتراض و لا نسلَّم بر فراشت
( ( 2032 ) ) خلق را بنگر كه چون ظلمانىاند
در متاع فانئى چون فانىاند
( ( 2033 ) ) از تكبر جمله اندر تفرقه
مرده از جان زنده اندر محرقه
( ( 2034 ) ) اين عجب كه جان به زندان اندر است
وانگهى مفتاح زندانش بدست
( ( 2035 ) ) پاى تا سر غرق سرگين آن جوان
مىزند بر دامنش جوى روان
( ( 2036 ) ) دائماً پهلو به پهلو بىقرار
پهلوى آرامگاه و پشت دار
( ( 2037 ) ) نور پنهان است و جستجو گواه
كز گزافه دل نمىجويد پناه
( ( 2038 ) ) گر نبودى حبس دنيا را مناص
نى بدى وحشت نه دل جستى خلاص
( ( 2039 ) ) وحشتت هم چون موكل مىكشد
كه بجو اى ضال منهاج رشد
( ( 2040 ) ) هست منهاج نهان در مكمنت
يافتش يعنى گزافه جستنت
( ( 2041 ) ) تفرقه جوياى جمع اندر كمين
تو درين طالب رخ مطلوب بين
( ( 2042 ) ) مردگان باغ برجسته ز بن
زندگى بخشنده را تو فهم كن
( ( 2043 ) ) چشم اين زندانيان هر دم بدر
كى بدى گر نيستى كس مژده ور
( ( 2044 ) ) صد هزار آلودگان آب جو
كى بدندى گر نبودى آب جو
( ( 2045 ) ) بر زمين پهلوت را آرام نيست
ز ان كه در خانه لحاف و بستريست
( ( 2046 ) ) بىمقر گاهى نباشد بىقرار
بىخمار اشكن نباشد اين خمار
( ( 2047 ) ) گفت نى نى يا رسول الله مكن
سرور لشكر مگر شيخ كهن
( ( 2048 ) ) يا رسول الله جوان از شير زاد
غير مرد پير سر لشكر مباد
( ( 2049 ) ) هم تو گفتى اين و گفت تو گوا
پير بايد پير بايد پيشوا