تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
مردم از على بن ابى طالب مىرمند ، ولى با معاويه انس و الفت مىگيرند ، دليلش روشن است ، زيرا - على بن ابى طالب نورى در جان دارد كه مردم مبتلا به ضعف باصره را خيره و ناراحت مىكند . اين تضاد را افلاطون با نظريهء معروف خود كه مىگفت فرمانروايى حق حكما است ، با مشاهدات خود مىديده است . ولى چنان كه گفتيم : بر طرف شدن اين تضاد به اين آسانىها نيست ، زيرا در فرض افلاطون اين نقص وجود دارد كه به نظر نمىآورد كه پيش تاز بودن حكمت و حكما در جوامع موقعى مىتواند جامه ى عمل بپوشد كه مردم به مرتبه‌اى از رشد برسند كه از نيروى حساس اختيار بتوانند در حد اعلاى انسانى بهره بردارى كنند . اين پديدهء اختيار به اصطلاح مردم همهء كاسه و كوزه هايى را كه مكاتب فلسفى و اجتماعى مىسازند و مىپزند و بر روى سفرهء فرهنگ بشرى مىچينند مىشكند و در هم مىريزد . اين صاحبان مكاتب و به طور عموم انديشمندان بشرى اولًا بايستى تكليف اين پديدهء اختيار را صاف كنند كه مانند مردى كه شناسنامه و گذرنامه اش گم شده و هيچ كشور و بندر دريايى حاضر نيست كه آن را به خود راه بدهد ، در اقيانوس انديشه هاى بشرى سر گردان مىگردد .
( ( 2013 ) ) گوش بعضى زين تعالواها كر است هر ستورى را صطبل ديگر است ( ( 2014 ) ) منهزم گردند بعضى زين ندا هست هر اسبى طويلهء او جدا

چرا بعضى از گوشها در مقابل فرياد « بياييد بكمال خود برسيد » كر است ؟

اين كه جلال الدين مىگويد : « گوش بعضى زين تعالواها كر است » يك مطلب