تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
يك مسئلهء ادبى و شعرى نيست ، بلكه واقعيتى است كه براى همهء ما قابل درك است . تا كنون كسى به ياد ندارد كه سنگ جامد عوامل نرم كننده و تغيير دهنده اش را به طور عمد و خود آگاهانه ناديده بگيرد و با آنها بمبارزه بر خيزد ، ولى انسان از يك جمود ما فوق جمود سنگ بهره بردارى نموده ناروا بودن ستم و مظلوميت ستمديده گان را ناديده مىگيرد ، بلكه به ستم و ستم ديده گان خنده سر مىدهد و شكوفان هم مىگردد وقتى كه انسان به وسيلهء يك عنصر ثابت به جمود مىگرايد ، جز خدا كسى اندازهء اين جمود را نمىتواند تعيين كند ، زيرا او مىتواند به هر كس كه مىگويد 4 = 2 × 2 است بخندد و دشنام بدهد و احمقش بخواند مگر پيامبران و اولياء الله و مصلحين واقعى بشر به اين مردم جامد چه مىگويند ؟ آيا سخنى جز اين دارند كه شما حس كمال جويى را كه در نهاد خود داريد به فعليت بياوريد و شكوفانش بسازيد ؟ مردم راه گم كرده و عنصر ثابت زده بوضوح كامل و با تمام پر رويى توانسته‌اند حس كمال جويى را در نهاد ناديده گرفته و راد مردان خير خواه را بباد مسخره بگيرند و به ريششان بخندند . اينان اين اندازه در جمود فرو مىروند كه حتى خودشان را هم ناديده مىگيرند و به هيكل خودشان مىخندند ، اما كسى كه با موازين و اصول عقلانى اثبات مىكند كه انديشه و تعقل معنى ندارد و همه چيز هيچ و پوچ است ، خود را ناديده نمىگيرد

تفسير ابيات

پيامبر اكرم سريه‌اى براى جنگ و دفع فضولان تبه كار مىفرستاد ، جوانى را از قبيلهء هذيل بر آن سريه ، سالار و سر لشكر نمود . اصل لشكر و نيرو و اساس آن ، همان امير و سرور است كه فرماندهى آن را به عهده مىگيرد ، گروهى از انسان كه سرور ندارند مانند تن بىسر است . اين كه مىبينى در كارزار حيات شكست خورده و پژمرده‌اى ، براى آن است كه