تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
ببيند . آرى آن قدر دشوار است كه كار مردان دلاور است نه كودكان بازيگر . اين مردم را كه مىبينى همه آنان به نوشتن فهرست ، بجاى نامهء لايق خواندن خدا قناعت مىورزند ، زيرا كه آنان خود را در حرص و هوا غوطه ور ساخته‌اند ، همان فهرست را هم كه نوشته‌اند دامى در راه عاميان گسترده‌اند تا آن بىنوايان گمان كنند كه نامهء وجود آن دام گستر مطابق فهرستى است كه بمردم نشان مىدهد برو سر نامهء خود را باز كن و گردن از اين توصيه مپيچ ، خداوند به راستىها داناتر است . آن عناوينى كه برنامهء وجودت نوشته‌اى مانند ادعاى زبانى است ، برو متن نامهء درونى را بيازماى -
كه موافق هست با اقرار تو ؟ تا منافقوار نبود كار تو
آن جوال بدن را كه پر كرده و مانند بار سنگين به دوشت مىكشى ، اقلا يك بار در درون آن بنگر . اين بررسى تو چيزى از آن كم نخواهد كرد ، بنگر و ببين -
تا چه دارى در جوال از تلخ و خوش گر همىارزد كشيدن را بكش
و اگر ديدى آن چه كه در جوال ريختهء سنگ ريزه و خس و خاشاك است ، معطل مباش - و فورا آن را خالى كن و خود را از اين بيگارى و ننگ رها كن برو جوال را با كالايى پر كن كه به كشيدنش به بارگاه خداوندى بيارزد . آيا -
زشت نبود كاين جوال پر ز ريگ مىكشى و باشد آن هم مرده ريگ ؟
اگر هم ديدى كه نمىتوانى جوالت را از لعل و گوهرهاى گرانبها پر كنى ، اقلا چيز ديگرى در آن مريز و آن را تهى بدوش خود بكش .