تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١

بيان تفسير آيهء شريفهء يا ايها المزمل

( ( 1453 ) ) خواند مزّمّل نبى را زين سبب كه برون آ از گليم اى بو الهرب ( ( 1454 ) ) سر مكش اندر گليم و رو مپوش كه جهان جسمى است سر گردان تو هوش ( ( 1455 ) ) هين مشو پنهان ز ننگ مدعى كه تو دارى شمع وحى شعشعى ( ( 1456 ) ) هين قم الليل كه شمعى اى همام شمع دائم شب بود اندر قيام ( ( 1457 ) ) بىفروغت روز روشن هم شب است بىپناهت شير اسير ارنب است ( ( 1458 ) ) باش كشتيبان درين بحر صفا كه تو نوح ثانيى اى مصطفى ( ( 1459 ) ) ره شناسى مىببايد با لباب هر رهى را خاصه اندر راه آب ( ( 1460 ) ) خيز و بنگر كاروان ره زده غول كشتيبان اين بحر آمده ( ( 1461 ) ) خضر وقتى غوث هر كشتى تويى هم چو روح الله مكن تنها روى ( ( 1462 ) ) پيش اين جمعى چو شمع آسمان انقطاع و خلوت آن را بمان ( ( 1463 ) ) وقت خلوت نيست اندر جمع آى اى هدى چون كوه قاف و تو هماى ( ( 1464 ) ) بدر بر صدر فلك شد شب روان سير را نگذارد از بانگ سگان ( ( 1465 ) ) طاعنان هم چو سگان بر بدر تو بانگ مىدارند سوى صدر تو ( ( 1466 ) ) اين سگان كرّند ز امر انصتوا از سفه وعوع كنان بر بدر تو ( ( 1467 ) ) هين بمگذار اى شفا رنجور را تو ز خشم كر عصاى كور را ( ( 1468 ) ) نى تو گفتى قائد اعمى به راه صد ثواب و اجر يابد از إله ( ( 1469 ) ) هر كه او چل گام كورى را كشد گشت آمرزيده و يابد رشد ( ( 1470 ) ) پس بكش تو زين جهان بىقرار جوق كوران را قطار اندر قطار ( ( 1471 ) ) كار هادى اين بود تو هاديى ماتم آخر زمان را شادئى ( ( 1472 ) ) هين روان كن اى امام المتقين اين خيال انديشگان را تا يقين ( ( 1473 ) ) هر كه در مكر تو دارد دل گرو گردنش را من زنم تو شاد شو
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 201 | محمد تقي جعفري