مانند آدم ناشى در بازى شطرنج شاه را در خانه بيدق مىگذارد ، اين است عطاياى مردم احمق .
وقتى كه حكم و حكومت به دست آدم گمراه بيافتد ، پنداريد كه جاه و مقام كه وسيلهء برازندهاى براى احقاق است ، در چاه نابودى سر نگون شده است . جاهل راه را نمىداند ، رهبرى مىكند و جان زشتش جهان سوزىها دارد . كسى كه هنوز در راه فقر الى الله كودك است اگر بخواهد راه پيران را پيش بگيرد ، پيروانش را به دست غول ادبار و بد بختى مىسپارد و با اين كه ماه را هرگز نديده است مىگويد : بيا ماه را نشان بدهم ، تبه كارا ، تو چگونه ماه را به من نشان خواهى داد در صورتى كه اى شناور خام ماه را حتى در آب هم نديدهاى . آرى چنين است كه احمقان سرور مىشوند و عاقلان از بيم آنان سر زير گليم خود مىبرند .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 200
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٠٠