تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
( ( 1183 ) ) ور بخواهى از دگر هم او دهد بر كف ميلش سخا هم او نهد ( ( 1184 ) ) آن كه معرض را ز زر قارون كند رو به دو آرى به طاعت چون كند ( ( 1185 ) ) بار ديگر شاعر از سوداى داد رو به سوى آن شه محسن نهاد ( ( 1186 ) ) هديهء شاعر چه باشد شعر نو پيش محسن آرد و بنهد گرو ( ( 1187 ) ) محسنان با صد عطا و جور و برّ زر نهاده شاعران را منتظر ( ( 1188 ) ) پيششان شعرى به از صد تنگ شعر خاصه شاعر كاو گهر آرد ز قعر ( ( 1189 ) ) آدمى اوّل حريص نان بود ز انكه قوت نان ستون جان بود ( ( 1190 ) ) سوى كسب و سوى غصب و صد حيل جان نهاده بر كف از حرص و امل ( ( 1191 ) ) چون به نادر گشت مستغنى ز نان عاشق نام است و مدح شاعران ( ( 1193 ) ) تا كه كرّ و فرّ زر بخشى او هم چو عنبر بو دهد در گفتوگو ( ( 1194 ) ) خلق ما بر صورت خود كرد حق وصف ما را مدح جويى نيز خوست ( ( 1196 ) ) خاصه مرد حق كه در فضل است چست بر شود ز ان باد چون مشك درست ( ( 1197 ) ) ور نباشد اهل ز ان باد دروغ خيك بدريده است كى گيرد فروغ ( ( 1198 ) ) اين مثل از خود نگفتم اى رفيق سرسرى مشنو چو اهلى و مفيق ( ( 1199 ) ) اين پيمبر گفت چون بشنيد قدح كه چرا فربه شود احمد به مدح ( ( 1200 ) ) رفت شاعر سوى آن شاه و ببرد شعر اندر شكر احسان كان نمرد ( ( 1201 ) ) محسنان مردند و احسانها بماند اى خنك آن را كه اين مركب براند ( ( 1202 ) ) ظالمان مردند و ماند آن ظلمها واى جايى كاو كند مكر و دغا ( ( 1203 ) ) گفت پيغمبر خنك آن را كه او شد ز دنيا ماند ازو فعل نكو نام نيك او ز فعل نيك دان پس نمرده است او يقين بنگر عيان ( ( 1204 ) ) مرد محسن ليك احسانش نمرد نزد يزدان دين و احسان نيست خرد ( ( 1205 ) ) واى آن كو مرد و عصيانش نمرد تا نپندارى به مرگ او جان ببرد
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 117 | محمد تقي جعفري