باز آمدن شاعر بعد از چند سال به اميد همان صله و هزار دينار فرمودن شاه بر قاعدهء خويش و گفتن وزير نو هم حسن نام شاه را كه اين سخت بسيار است و ما را خرجهاست و خزينه خالى است و من او را به ده يك اين زر خشنود كنم
( ( 1166 ) ) بعد سالى چند بهر رزق و كشت
شاعر از فقر و عوز محتاج گشت
( ( 1167 ) ) گفت وقت فقر و تنگىّ دو دست
جستجوى آزموده بهتر است
( ( 1168 ) ) درگهى را كازمودم از كرم
حاجت نو را همان جانب برم
( ( 1169 ) ) معنى الله گفت آن سيبويه
يؤلهون فى الحوائج هم لديه
( ( 1170 ) ) گفت الهنا فى حوائجنا اليك
و التمسناها وجدناها لديك
( ( 1171 ) ) صد هزاران عاقل اندر وقت درد
جمله نالان پيش آن ديّان فرد
( ( 1172 ) ) هيچ ديوانه فليوى اين كند
( 1 ) بر بخيلى عاجزى كديه تند ؟
( ( 1173 ) ) گر نديدندى هزاران بار بيش
عاقلان جان كى كشيدندش به پيش
( ( 1174 ) ) بلكه جملهء ماهيان در موجها
جملهء پرندگان بر اوجها
بلكه جمله موجها بازىكنان
ذوق و شوقش را عيان اندر عيان
( ( 1175 ) ) پيل و گرگ و حيدر و اشكار نيز
اژدهاى زفت و مور و مار نيز
( ( 1176 ) ) بلكه خاك و آب و باد و هم شرار
مايه زو يابند هم دى هم بهار
( ( 1177 ) ) هر دمش لابه كند اين آسمان
كه فرومگذارم اى حق يك زمان
( ( 1178 ) ) استن من عصمت و حفض تو است
جمله مطوى يمين آن دو دست
( ( 1179 ) ) وين زمين گويد كه دارم برقرار
اى كه بر آبم تو كردى استوار
( ( 1180 ) ) جملگان كيسه ازو بر دوختند
دادن حاجت ازو آموختند
( ( 1181 ) ) هر نبيّى زو بر آورده برات
استعينوا منه صبراً او صلات
( ( 1182 ) ) هين ازو خواهيد نى از غير او
آب در يم جو مجو در خشك جو
هامش
( 1 ) فليو بىهوده و بىفايده .