تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
مگذار كه خاتم دل شكار ديو نفس حيوانيت گردد و آن گاه قيافهء سليمانى بر تو بگيرد . اى دل عزيز ، گمان مبر كه داستان سليمانى در اين دنيا ختم شده است . در نهانگاه سر و سرت دائماً سليمانى وجود دارد كه مىتواند مسجد اقصاها بسازد . آرى گاهى باشد كه ديو هم مقام سليمانى را اشغال مىكند ، اما هر بافنده‌اى نمىتواند اطلس ببافد . آن ديو نفس هم مىتواند قيافه سليمانى گرفته مانند سليمان دست بجنباند . اما ميان دست جنباندن سليمان و ديو تفاوتى است بس زياد كه آدم هشيار مىتواند آن را در يابد ، بيا و -
در بيان اين حديث معنوى يك حكايت بشنو اندر مثنوى