( ( 4132 ) ) آن چه ابرو را چنان طرّار ساخت
چهره را گل گونه و گلنار ساخت
( ( 4133 ) ) مر زبان را داد صد افسونگرى
و آنچه كان را داد زرّ جعفرى
( ( 4134 ) ) چون در زرّادخانه باز شد
غمزهاى چشم تير انداز شد
( ( 4135 ) ) بر دلم زد تير و سودائيم كرد
عاشق شكر و شكر خائيم كرد
( ( 4136 ) ) عاشق آنم كه هر آن آنِ اوست
عقل و دين جان دار يك مرجان اوست
( ( 4139 ) ) هر كه از خورشيد باشد پشت گرم
سخت رو باشد نه بيم او را نه شرم
( ( 4140 ) ) هم چو روى آفتاب بىخدر
گشت رويش خصم سوز و پرده در
( ( 4141 ) ) هر پيمبر سخت رو بُد در جهان
يك سواره كوفت بر جيش شهان
( ( 4142 ) ) رو نگردانيد از ترس و غمى
يك تنه تنها بزد بر عالمى
( ( 4143 ) ) سخت رو شد سنگ ثابت با رسوخ
او نترسيد از جهان پر كلوخ
( ( 4144 ) ) كان كلوخ از خشت زن يك لخت شد
سنگ از صنع خدايى سخت شد
( ( 4145 ) ) گوسفندان گر برونند از حساب
ز انبهيشان كى بترسد آن قصاب
( ( 4146 ) ) كلكم راع نبى چون راعى است
خلق مانند رمه او ساعى است
( ( 4147 ) ) از رمه چوپان نترسد در نبرد
ليكشان حافظ بود از گرم و سرد
( ( 4148 ) ) گر زند بانگى ز قهر او بر رمه
دان ز مهر است آن كه دارد بر همه
( ( 4150 ) ) من تو را گريان و غمگين ز ان كنم
تا كت از چشم بدان پنهان كنم
( ( 4151 ) ) تلخ گردانم ز غمها خوى تو
تا بگردد چشم بد از روى تو
( ( 4152 ) ) نى تو صيادى و جوياى منى
بنده و افكندهء راى منى ؟
( ( 4153 ) ) حيله انديشى كه در من در رسى
در فراق و جستن من بىكسى
( ( 4154 ) ) چاره مىجويد پى من درد تو
مىشنودم دوش آه سرد تو
( ( 4155 ) ) مىتوانم هم كه بىاين انتظار
ره دهم بنمايمت راه گذار
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 77
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٧