جواب گفتن مهمان ايشان را و مثل آوردن به دفع كردن حارس كشت به بانگ دف از كشت اشترى را كه كوس محمودى بر پشت او زدندى .
( ( 4088 ) ) گفت اى ياران از آن ديوان نيم
كه ز لاحولى ضعيف آيد پيم
( ( 4089 ) ) كودكى كاو حارس كشتى بدى
طبلكى در دفع مرغان مىزدى
( ( 4090 ) ) تا رميدى مرغ از آن طبلم ز كشت
كشت از مرغان سلامت مىگذشت
( ( 4091 ) ) چون كه سلطان شاه محمود كريم
بر گذر زد آن طرف خيمهء عظيم
( ( 4092 ) ) با سپاهى همچو استاره اثير
انبه و پيروز و صفدر ملك گير
( ( 4093 ) ) اشترى بد كاو بدى حمال كوس
بختئى بد پيش رو هم چون خروس
( ( 4094 ) ) بانگ كوس و طبل بر وى روز و شب
مىزدندى در رجوع و در طلب
( ( 4095 ) ) اندر آن مزرع در آمد آن شتر
كودك آن طبلك بزد در حفظ بر
( ( 4096 ) ) عاقلى گفتش مزن طبلك كه او
بختى طبل است و با آن شست خو
( ( 4097 ) ) پيش او چبود تبوراك تو طفل
كه كشد او طبل سلطان بيست كفل
( ( 4098 ) ) عاشقم من كشتهء قربان لا
جان من نوبت گه طبل بلا
( ( 4099 ) ) خود تبوراك است اين تهديدها
پيش آن چه ديده است اين ديده ها
( ( 4100 ) ) اى حريفان من از آنها نيستم
كز خيالاتى در اين ره بيستم
( ( 4101 ) ) من چو اسماعيليانم بىحذر
بل چو اسماعيل آزادم ز سر
( ( 4102 ) ) فارغم از طمطراق و از ريا
قل تعالوا گفت جانم را بيا
( ( 4103 ) ) گفت پيغمبر كه جاد فى السلف
بالعطية من تيقن بالخلف
( ( 4104 ) ) هر كه بيند مر عطا را صد عوض
زود دربازد عطا را زين غرض
( ( 4105 ) ) جمله در بازار از آن گشتند بند
تا چو سود افتاد مال خود دهند
( ( 4106 ) ) زر در انبانها نشسته منتظر
تا كه سود آيد به بذل آيد مصر
( ( 4107 ) ) چون ببيند كالهاى در رنج پيش
سرد گردد عشقش از كالاى خويش