تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 583

مساهمون:

ص٥٨٣
قوىتر شوند و به كلى محو و نابود گردند . اين است دليل امكان هماهنگ ساختن استقلال و وابستگى در طول زندگانى .

تفسير ابيات

هم اكنون اى بلقيس ، بر خيز و بيا و در كاروانيان راه حق و حقيقت شركت نما زيرا روزى فرا خواهد رسيد كه لشكريان و مردم ، به حق پوشى تو آگاه گشته و از مقاصد تو روىگردان و با خصومت خواهند ورزيد . نزديكترين هوا خواهانت در بارگاه ترا بر خواهند كند و بالاتر از اينها جان عزيزت هشيار خواهد گشت و با خود تو دشمنى خواهد كرد . در اين ذرات زمين و آسمان لختى بيانديش ، اين ذرات لشكريان فرمانبر خدا هستند . مگر نشنيده‌اى كه طوفان مرگبار و لشكر عاد چه كرد ؟ مگر نديدى كه طوفان نوح چگونه مردم تبه كار را طعمه مرگ ساخت ؟ مگر داستان فرعون و كينه توزى رود نيل را كه بالاخره نابودش ساخت ، نشنيده‌اى ؟ مگر قارون نبود كه اين زمين بىجان او را فرو بلعيد ؟ مگر تا كنون از پرندگان ابابيل كه پيلان سر مست ابرهه را از پاى در آوردند اطلاعى به دست نياورده‌اى ؟ داستان پشه ناچيز را مغز نمرود را متلاشى ساخت . به ياد بياور . سر گذشت سه سنگ ناچيز را كه داود به دست گفت و بر لشكريان دشمن انداخت و رخت زندگى آنان را پهنه هستى بر چيد ، در نظر بگير داستان نابودى دشمنان لوط را بوسيله سنگباران اسمانى و غوطه خوردن در آب سياه بشنو . . . اگر بخواهم در باره همين جمادات كه به اذن خداوندى پيامبران را يارى كردند توضيحى بدهم -
( ( 790 ) ) مثنوى چندان شود كه چل شتر گر كشد عاجز شود از بار پر