تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤
همين دست و پاى عضوى كه امروز بىزبان و بىشعور جلوه مىكند ، فردا در روز رستاخيز -
( ( 791 ) ) دست بر كافر گواهى مىدهد لشكر حق مىشود سر مىنهد
اى انسان كه كارهاى دستى و فكرى تو همه و همه در راه ضد حق صورت مىگيرد -
در ميان لشكر اويى بترس
تمام اجزاى وجودت در باطن لشكريان موافق مشيت حقاند ، اگر چه امروز از روى نفاق مطيع و تسليم اراده تو مىنمايند . تو در اين باره به دقت بيانديش .
( ( 794 ) ) گر بگويد چشم را كاو را فشار درد چشم از تو بر آرد صد دمار ( ( 795 ) ) ور به دندان گويد او بنما و بال پس ببينى تو ز دندان گوشمال
برو در كتب طبى باب بيمارىها را بخوان -
تا ببينى لشكر تن را عمل
اصلا تو مىدانى با چه كسى خصومت مىورزى ؟ يقيناً نه ، زيرا اگر مىدانستى ، امكان خصومت ورزيدن از تو منتفى مىگشت . من به تو توضيح مىدهم تا بدانى طرف خصومت تو كيست ؟ طرف خصومت تو جان جان عزيز تست ، زيرا كه هر يك از اجزاء وجودى تو جانى دارد كه با وسيله آن جان دستورات ربانى را در باره تو اجرا مىكند و تو در اين زندگانى جان آن اجزاء را بدشمنى با خود بر انگيخته‌اى ، و چون جان اجزاى تو مطيع محض جان آفرين است ، پس تو در حقيقت بخصومت با جان آفرين بر خاسته‌اى بلقيسا ، برو لشكريان ديو و پرى را كه دعواى قهرمانى دارند از پيرامون خود دور كن . بلقيسا ، اين ملك و سلطنت ظاهرى را رها كن و مرا درياب ، تو ار مرا كه وابسته مالك الملك مطلق هستم ، دريابى ، همه ملك هستى از آن تو خواهد بود .