و زمان و فضا راه مىافتد ، اين حيات از يك جهت احتياج به ميان طبيعت دارد ، چنان كه آب زلال در جريان خود احتياج به جويبار دارد ، حركت و تكاپوى اين حيات وابستگى به عوامل محيط و قوانين حاكم بر آن محيط دارد ، مانند همان آب زلال كه سرعت حركت و كندى و صاف ماندن و گل آلوده شدن و مخلوط شدنش با ساير مواد زمين و صداى جريان آب و ساير اشكال وجودش از موجودات ديگر گرفته مىشود .
اما آب طبيعتى دارد كه مادامى كه حرارت و يا ساير عوامل ، هويت او را دگرگون نكرده است ، به وجود خود ادامه خواهد داد . اين حيات كه از ماده بيرون آمده است ، با اختلاط با اجزاى طبيعت و جنبه هاى طبيعى ساير انسانها باز همان آب است با اين تفاوت كه آب موجود مايعى است كه داراى هويت معين و محدود و مشخص مىباشد ، ولى حيات حقيقتى است كه به قول هوگو كبوتر زاييده مىشود و سپس عقاب آهنين پنجه مىگردد .
اين مزيت تكاملى در هر تحولى كه قرار مىگيرد ، باز به ماده و شئون آن و انسانها و محصول كار دستى و فكرى آنان نيازمند است . اين نياز جنبهء وابستگى انسان را تا آخرين نفس كه بر خواهد آورد حفظ مىكند ، ولى در عين حال چنان كه گفتيم : در هر حال و هر گونه تحول كه هويت حيات تكامل يافته را تثبيت مىكند ، مانند همان آب زلال موجوديت مخصوص به خود دارد و راه خود را پيش مىگيرد .
براى توضيح اين مطلب مىتوان گفت تعقل كه يكى از پديده هاى حيات است با اين كه وسايل و واحدهاى فعاليتش دائماً در دگرگونى است ، در عين وابستگى از نظر وسايل و واحدها استقلال هويت خود را حفظ مىكند ، همچنين وجدان و تصميم و تداعى معانى . اين پديده ها هرگز به جهت وابستگى وسايل و شرايط و واحدهاى مربوط به وجود و ميان طبيعى ، هستى مستند به خود را از دست نمىدهند ، مگر اين كه مغلوب عوامل
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 582
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٨٢