از خود اين كاروانيان راه گم كرده .
كتاب هستى انسانها در اين قرن بيستم بيش از همه دورانها غير قابل مطالعه و تحقيق گشته و منهاى موجود در آن كتاب در اين دوران بيش از همهء قرون و اعصار گذشته بىرنگ و بىحركت شده است .
در اين كتابها ديگر من وجود ندارد ، آن چه كه وجود دارد سطور در هم و بر هم و مخلوط از آهن پاره هاى ناخود آگاه ماشين و منهاى متلاشى شده و عكسها و امضاهاى بسيار موقت و غير قابل تشخيص .
در دورانهاى گذشته ، پيش تازان انسان دوست و انسان ساز مىكوشيدند انسانها را بان نحو كه تصور كرده بودند ، بسازند . آنان ايده آلهاى اعلاى انسانى را تحقيق و تصفيه نموده و مردم را به حركت به سوى آن ايده آلها تحريك و تشويق مىنمودند . اگر هم مردم مىخواستند كتاب هستى خود را با عكس و امضاى آن پيش تازان پر كنند ، ان اندازه زشت و ناروا نبود ، زيرا اين پديده يك امر عادى است كه صاحب نظر شدن و وصول بمقام تحقيق و به دست آوردن هستى مستند به خود موضوعى است بس دشوار و نيازمند به استعداد و گذشتهاى بىشمار .
از طرف ديگر نيتهاى پاك و انسان دوستى واقعى صاحبان عكس و امضا ، مردم دنباله رو را از هستى ساقط نمىكرد ، بلكه كوشش آنان در اين راه صرف مىشد كه حد اقل انسانها بتوانند از يك هستى اميد بخش و قابل تفسير و توجيه بهره مند گردند .
و همين نيت پاك و فعاليت صميمانه باعث مىشد كه هيچ كس زندگى چند روزه خود را بىهوده و پوچ تلقى نكند و همواره با احساس اين حقيقت كه پيش روان ما افرادى هستند كه به آزادى واقعى رسيدهاند و انچه را كه ما نمىدانيم ، آنان مىدانند و هستى آنان به خودشان مستند مىباشد و آنان مىخواهند ما را هم به كمالى كه خود به آن دست يافتهاند ، نائل بسازند . استقلال مناسبى به دست مىآوردند .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 577
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٧٧