تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
متوسط نشانه‌اى هستند از اين واقعيت ، كه اصول اخلاقى و مذهب اخلاق و معنى ، بر عالىترين سطح زندگى اجتماعى تسلط و حكم فرمايى دارد . عموميتى كه در اين انواع مختلف مذهب موجود است ، عقيده به اين است كه خدا شكل دارد ، يعنى به شكل مخصوصى تظاهر كرده ، يا مىكند . ولى فراموش نشود كه در اين بين عدهء قليلى از افراد و اجتماعات يافت مىشوند كه يك معنى واقعى از وجود خدا را ، وراى اين اوهام دريافته‌اند كه واقعا داراى خصايص و مشخصات بسيار عالى و تفكرات عميق و معقول بوده ، به هيچ وجه قابل قياس با آن عموميت عقيده نيستند . اما يك عقيده و مذهب ثالث بدون استثناء در بين همه وجود دارد ، گر چه با شكل خالص و يك دست ، در هيچ كدام يافت نمىشود » من آن را احساس مذهبى آفرينش يا وجود مىدانم « بسيار مشكل است كه اين احساس را بر كسى كه كاملًا فاقد آن است توضيح دهم ، بخصوص كه در اينجا ديگر بحثى از آن خدا كه به اشكال مختلفه تظاهر مىكند نيست . در اين مذهب فرد بكوچكى آمال و هدفهاى بشر و عظمت و جلالى كه ما وراى امور و پديده ها در طبيعت و امور و افكار تظاهر مىنمايد حس مىكند . او وجود خود را يك نوع زندان مىپندارد چنان كه مىخواهد از قفس تن پرواز كند و تمام هستى را يك باره به عنوان يك حقيقت واحد در يابد . ابتداى اين مذهب ، و آثار شروع آن به اوايل شروع تمدن بشرى مىرسد ، مثلًا در مزامير داود ، گفته هاى بعضى از انبياء و نيز از قرارى كه از نوشته هاى بزرگ ( شوپن هاور ) بر مىآيد » بودائيسم « نيز حاوى جوهر اين مذهب است . نوابغ مذهبى اعصار گذشته ، به وسيلهء اين نوع احساس مذهبى كه نه اصول دين مىشناسد و نه خدايى كه بتصور آدميان در آيد ، مشخص شده‌اند ، به طورى كه اكنون هيچ كليسايى وجود ندارد كه اصول آموزش آن متكى بر اين عقيده باشد . به اين معنى كه فقط در بين بدعت گزاران قرون ، مىتوان به طور صريح اشخاصى