انسانى با يكديگر تلاقى نموده و وحدتى را تشكيل مىدهند ، از اعماق وجدان آدميان مىجوشد و اديان حقه آن را تصديق و اخلاق تاييدش مىكند . بنا به اين ملاحظات ، مادامى كه يك انسان « خود » ديگران را نشناسد و نفهمد كه استناد هستى او به خويشتن ، موقعى عملى مىگردد كه هستى « خود » ديگران هم به خودشان مستند بوده باشد ، به هيچ وجه نخواهد توانست از هستى رشد يافته و مستند به خود بهره مند شود .
شگفتا با اين كه هنوز هر يك از افراد بشرى رشد و استقلال ديگران را مزاحم رشد خود مىبيند ، با تمام حماقت ادعا مىكند كه انسانيت رو به تكامل رفته است
بزرگترين خطاى انسانها كه به هيچ وجه قابل چشم پوشى نيست ، اين است كه تا كنون چنين گمان كردهاند كه افراد انسانى مانند تپه هاى خاك هستند كه براى اين كه يكى از آن تپه ها خاك زيادترى داشته باشد ، بايد از تپهء ديگر برداشته و روى آن ريخته شود اين مثال ممكن است به نظر شما خيلى خنده آور جلوه كند ، ولى مقصود ما بيان حقيقت جاريه در ميان انسانها است كه با كمترين آگاهى مىتوان آن را درك كرد . اين نابخردان مىخواهند وضع روانى خود را از افزايش و كاهش واحدهاى طبيعت بياموزند و نمىبينند كه امروز اگر يك فرد در يك خانواده يا يك شهر و يا يك قاره ، بلكه = 2 × 2 دانا شود ، نه تنها هيچ نقصى به مغز رياضى دانان و كسانى كه فرمول مزبور را مىدانند وارد نمىشود ، بلكه براى پياده كردن يك برنامهء عالى در بارهء آن خانواده يا شهر و قاره و كرهء زمين ، به اندازهء همان دانش ناچيز زمينه فراهم تر شده است .
همان برنامهء عالى بنوبت خود زمينه را براى به وجود آوردن آرمانهاى انسانى ديگر آماده تر خواهد ساخت . اين انسان است ، با نظر به حقيقت روحى