دگرگون شدن و تجدد دامها هم در عدم توجه به دام بودن آنها نقش بزرگى را بازى مىكند ، به اين معنى وقتى كه انسان از عشق ورزيدن به پول دست برداشته به سوى عشق به زيبايىهاى مربوط به مسائل جنسى مثلًا مىپردازد ، خيال مىكند كه آزادى او بجاى خود محفوظ است ، زيرا او توانسته است ، دست از پول بر دارد اين همان غلط فاحش است كه زندانى منتقل از يك زندان به زندان ديگر ، مرتكبش مىشود و تغيير مكان زندان را آزادى مىنامد
تفسير ابيات
اى فرستادگان شرمسار بر گرديد و برويد ، طلا مال خود شما باشد ، اگر مىخواهيد براى من هديهاى بياوريد ، دلهاى خود را كه ارزش خود را از خلوص و صفاى الهى دريافته است ، براى من تحفه بياوريد ، طلاهايى را كه من دارم روى طلاهاى خود بريزيد و به كورى چشم تمايلات بدن مادى زينت فرج قاطرهايتان كنيد .
زيرا تنها فرج قاطر است كه شايستهء چنين طلاها است ، نه روى عاشقان حق و حقيقت كه طلايشان زردى رويشان مىباشد . زردى روى عاشق كه مانند طلايش كرده است ، از تابش شعاع خورشيد الهى و زردى طلا از تابش آفتاب فضايى بر معدن طلا است .
آرى -
( ( 618 ) ) كو نظر گاه شعاع آفتاب
كو نظر گاه خداوند لباب ؟
براى اين كه گرفتار دست من نشويد ، جان خود را سپر خود قرار بدهيد ، اگر چه بدون اين كه به طور محسوس گرفتار من شويد ، در واقع گرفتار حوزهء جلال و بزرگى من گشتهايد ، پرندهاى كه روى بام نشسته و بال و پرش باز است ، بدان جهت كه تمايل جدى به دانهء ريخته شده در دام دارد ، در حقيقت او در دام است .
( ( 621 ) ) چون به دانه داد او دل را به جان
ناگرفته مر و را بگرفته دان