باز گردانيدن سليمان عليه السلام رسولان بلقيس را با آن هديه ها كه آورده بودند ، سوى بلقيس و دعوت سليمان بلقيس را به ايمان و ترك آفتاب پرستى
( ( 614 ) ) باز گرديد اى رسولان خجل
زر شما را دل به من آريد دل
( ( 615 ) ) اين زر من بر سر آن زر نهيد
كورى تن فرج استر را دهيد
( ( 616 ) ) فرج استر لايق حلقهء زر است
زر عاشق روى زرد اصفر است
( ( 617 ) ) كه نظرگاه خداوند است آن
كه نظر انداز خورشيد است كان
( ( 618 ) ) كو نظرگاه شعاع آفتاب
كو نظرگاه خداوند لباب ؟
( ( 619 ) ) از گرفت من ز جان اسپر كنيد
گر چه اكنون هم گرفتار منيد
( ( 620 ) ) مرغ فتنهء دانه بر بام است او
پر گشاده بستهء دام است او
( ( 621 ) ) چون به دانه داد او دل را به جان
تا گرفته مر و را بگرفته دان
( ( 622 ) ) آن نظرها سوى دانه مىكند
آن گره دان كاو به پا بر مىزند
( ( 623 ) ) دانه گويد گر تو مىدزدى نظر
من همىدزدم ز تو صبر و مقر
چون گشايند آن نظر اين سو تو را
پس مدان از خويشتن غافل مرا
( ( 624 ) ) چون كشيدت آن نظر اندر پيم
پس بدانى كز تو من غافل نيم
( ( 620 ) ) مرغ فتنهء دانه بر بام است
او پر گشاده بستهء دام است او
چون به دانه داد او دل را به جان
ناگرفته مر و را بگرفته دان
دام درونى و دام برونى
اين هم يكى از اسباب بد بختى انسانها است كه ظاهر بينى او همواره دامهاى محسوس و بيرونى را درك نموده و مىخواهد از آنها فرار كند .