منهاى بىنهايت گرفته تا به اضافه بىنهايت كشش دارد . آن جا كه بوسهاى صورت مىگيرد ، چنين مىنمايد كه ذخيرهء كلانى از نيروهاى محبت در پيش پاى محبوب منفجر شده است .
دريغا كه اين علامت جز در موارد نادر نمايشگر واقعى حقيقت نيست . اين انسان پست كه مىشناسيمش تملق و دو رويى را مىتواند به جايى برساند كه علامت انفجار تمام نيروهاى محبت را نشان بدهد ، ولى نه تنها در واقع چنين چيزى وجود نداشته باشد ، بلكه واقعيت را با علامت متضادش نشان بدهد آيا اتفاق افتاده است كه روزى بوسه پرستان لحظاتى به خود بيايند و اين حقيقت را در يابند كه با دراز كردن دست و پا و براى بوسه ، جانهاى آدميان را تا حد احتياج به لجن بوسى پايين مىآورند ؟ دست و پاى وابسته به روح عالى آن قدر پايين نمىآيد كه ارواح انسانى را جاروب دست و پاى دراز شدهء خود قرار بدهد .
اين دست و پاى گل آلود را از لبهاى انسانها كه بايد براى الله گفتن شكوفان شود ، دور كنيد ، با توجه به اين نكته كه بوسه يعنى چه و جان آدمى چه معنا مىدهد دست و پاى شما از لجن و گل پاك گشته تمام اعضاى بدنتان كه جلوه گاه روح خود آنها است ، بوسه گاه صاحب نظران و پاكان اولاد آدم خواهد گشت .
تفسير ابيات
شيخ عبد الله مغربى مىگويد : در مدت شصت سال از زندگى ، تاريكى را نديدم . اصلا من نه در روز و نه در شب و نه در اوقاتى كه روز و شب محض نبود ، مانند بامداد و ما بين غروب آفتاب تا آغاز شب با تاريكى روبه رو نشدهام . مريدان وى گفتهء او را بدين قرار تصديق كرده مىگفتند ما در شبها دنبال او به راه مىافتاديم - او در بيابانهاى پر از خار و گودال مانند ماه چهارده شبه پيشا پيش ما راه مىرفت . مغربى در هنگام شب بدون اين كه روى خود را بر گرداند ، ما را راهنمايى مىكرد و مىگفت : پيش پاى